ظهور و سقوط وست‌وود | از ساختCommand & Conquer تا فراموشی

استودیو وست‌وود با Command & Conquer یک ژانر ساخت و با همین اثر دل گیمرها را ربود، اما داستان این استودیو پایان خوشی نداشت. این قصه ظهور و سقوط یک افسانه است که یک تجارت پول‌ساز آن را نابود کرد! در ادامه این مقاله با گیماتک همراه باشید.

برخی صداها هرگز فراموش نمی‌شوند؛ صدای مکانیکی زن که اعلام می‌کرد «Construction Complete» یا غرش مهیب تانک ماموت که زمین را به لرزه درمی‌آورد. برای نسل من، این‌ها تنها افکت‌های صوتی نبودند، بلکه موسیقی متن بهترین خاطرات ما بودند؛ خاطراتی که در یک گاراژ کوچک در لاس وگاس آغاز شد و در نهایت به دست EA به پایان رسید. این، سرگذشت استودیوی وست‌وود است.

وست‌وود با خلق سری بازی‌های Command & Conquer نه تنها یک ژانر جدید را پایه‌گذاری کرد، بلکه قلب میلیون‌ها گیمر را در سراسر جهان تسخیر نمود. این بازی‌ها با ارائه تجربه‌ای منحصر به فرد در سبک استراتژی هم‌زمان، به سرعت به یکی از محبوب‌ترین عناوین دنیای بازی تبدیل شدند. اما داستان وست‌وود، قصه‌ای از اوج و فرود یک افسانه است؛ داستانی که با وجود تمام موفقیت‌ها، پایانی تلخ داشت.

گاراژی در وگاس و رؤیای ساختن دنیاها

همه‌چیز از سال ۱۹۸۵ آغاز شد؛ زمانی که برت اسپری و لوئیس کسل، دو علاقه‌مند به بازی‌های ویدیویی، تصمیم گرفتند رویاهایشان را در نوادا به واقعیت تبدیل کنند. وست‌وود در ابتدا استودیویی کوچک و بی‌ادعا بود که تنها بازی‌ها را برای کامپیوترهای خانگی پورت می‌کرد. اما خیلی زود، استعدادشان در خلق جهان‌های فانتزی با آثاری نقش‌آفرینی و عمیق مانند Eye of the Beholder نمایان شد و نامشان را بر سر زبان‌ها انداخت. آن‌ها نشان دادند که نه‌تنها برنامه‌نویسانی توانمند هستند، بلکه در قصه‌گویی نیز مهارتی چشمگیر دارند.

به دنیای جدید بازی‌های RTS خوش آمدید

دهه‌ی ۹۰ میلادی، دهه‌ی وست‌وود بود؛ دهه‌ای که آن‌ها با جسارتی تازه، مسیر تاریخ بازی‌های ویدیویی را برای همیشه تغییر دادند.

تلماسه‌های آراکیس، الگوی یک ژانر

در سال ۱۹۹۲، بازی Dune II منتشر شد. پیش از آن، بیشتر بازی‌های استراتژی نوبتی بودند؛ اما وست‌وود فرمولی جادویی را معرفی کرد: ساخت پایگاه در لحظه، جمع‌آوری منابع، تولید ارتش و حمله به دشمن، همگی به‌صورت هم‌زمان. این ایده آن‌قدر انقلابی بود که ژانر تازه‌ای به نام استراتژی هم‌زمان (RTS) را متولد کرد.

Dune II به الگویی تبدیل شد که بعدها ده‌ها بازی دیگر از آن الهام گرفتند یا مستقیماً از آن کپی کردند. من هم با Dune II عاشق بازی‌های استراتژی شدم؛ عشقی که بعد از گذشت بیش از ۳۰ سال هنوز هم با من مانده است.

آن بازی را روی یک کامپیوتر 486DX4 100 تجربه کردم؛ سیستمی که در سال ۱۹۹۵ برای خودش بروبیایی داشت. آن روزها مانیتورهای CRT سنگین و خمیده، تقریباً تمام فضای میز را اشغال می‌کردند. همان‌جا بود که برای نخستین بار، طعم واقعی فرماندهی یک ارتش را چشیدم.

اگر بخواهی، می‌توانم این بخش را ادبی‌تر، صمیمی‌تر یا ژورنالیستی‌تر هم بازنویسی کنم.

بازی Dune II از Westwood Studio
بازی Dune II از Westwood Studio

آن روزها، دنیای بازی‌های استراتژی، تصویری از سکون و تفکر بود. فرمان‌ها با آرامش صادر می‌شدند، نوبت به حریف سپرده می‌شد و انتظار می‌کشیدیم؛ جهانی خشک، حساب‌شده و شطرنج‌گونه. اما وست‌وود با Dune II این صفحه‌ی شطرنج را به میدانی زنده و تپنده تبدیل کرد. این بازی، یک پیشرفت نبود؛ یک انقلاب تمام‌عیار بود.

میدان نبرد در Dune تنها میان شما و دشمنانتان خلاصه نمی‌شد؛ خود سیاره نیز در قامت یک دشمن ظاهر می‌شد. بزرگ‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین تهدید، کرم‌های شنی غول‌پیکر (Sandworms) بودند. هر بار که هاروستر برای جمع‌آوری اسپایس به دل شن‌ها می‌زد، قلبم به تپش می‌افتاد. لرزش زمین و سپس ظهور ناگهانی آن هیولای عظیم که گران‌قیمت‌ترین واحد شما را در یک چشم به هم زدن می‌بلعید، تجربه‌ای بود آمیخته با وحشت و شگفتی. این مکانیک به ظاهر ساده، لایه‌ای از ریسک و استراتژی به مدیریت منابع افزود که تا آن روز بی‌سابقه بود.

جنگ تایبریوم و پرده آهنین

موفقیت Dune II تنها آغاز راه بود. در سال ۱۹۹۵، وست‌وود با Command & Conquer جهان بازی‌ها را منفجر کرد. روایت درگیری میان نیروهای GDI و گروه مرموز Brotherhood of Nod به رهبری «کین» کاریزماتیک، آن‌قدر جذاب و نفس‌گیر بود که بازیکن را میخکوب می‌کرد.

برای نخستین بار، یک بازی استراتژی از ویدیوهای سینمایی با بازیگران واقعی (FMV) بهره می‌برد. دیگر فقط مهره‌ها را جابه‌جا نمی‌کردیم؛ ما خودمان بخشی از یک فیلم جنگی پرهیجان بودیم.

بازی Command and Conquer از وست وود

 

یک سال بعد، Red Alert با روایتی از جنگ سرد در یک دنیای موازی، همان موفقیت را تکرار کرد و حتی از آن هم فراتر رفت. وست‌وود حالا به‌روشنی پادشاه بی‌رقیب ژانر RTS بود. آن‌ها دیگر فقط بازی نمی‌ساختند؛ آن‌ها فرهنگ می‌ساختند.

اگر Dune II سنگ‌بنای استراتژی هم‌زمان بود، Command & Conquer: Red Alert قصری بود که وست‌وود با شکوه تمام بر آن بنا کرد. این بازی صرفاً یک دنباله یا اسپین‌آف نبود؛ یک پدیده‌ی فرهنگی بود که با جسارت، اتمسفر و گیم‌پلی کم‌نظیرش، استانداردهای تازه‌ای تعریف کرد. برای بسیاری از ما، Red Alert دروازه‌ی ورود به دنیای جنگ‌های مدرن، تاکتیک‌های خلاقانه و البته یک تاریخ جایگزینِ به‌شدت جذاب بود.

Red Alert شاهکاری در قصه‌گویی و فضاسازی بود؛ بازی‌ای که با یک پرسش دیوانه‌وار و وسوسه‌انگیز آغاز می‌شد: «اگر هیتلر هرگز به قدرت نمی‌رسید، چه می‌شد؟»

داستان در سال ۱۹۴۶ شروع می‌شود. آلبرت اینشتین که از وحشت جنگ جهانی دوم به ستوه آمده، ماشینی زمان می‌سازد. او به سال ۱۹۲۴ سفر می‌کند و در زندان لندسبرگ، با آدولف هیتلرِ جوان روبه‌رو می‌شود. با یک دست دادن ساده، اینشتین هیتلر را از خط زمانی حذف می‌کند و با این تصور که جهان را از شرّ یک هیولا نجات داده، به زمان حال بازمی‌گردد.

اما این دخالت، عواقبی فاجعه‌بار به‌دنبال دارد. با حذف آلمان نازی از معادلات قدرت، هیچ نیرویی در برابر اتحاد جماهیر شوروی به رهبری ژوزف استالین باقی نمی‌ماند. استالین که رؤیای تسلط بر سراسر اروپا را در سر دارد، تهاجمی همه‌جانبه و بی‌رحمانه را آغاز می‌کند. کشورهای اروپایی نیز در واکنش، «نیروهای متفقین» (Allied Forces) را شکل می‌دهند و به این ترتیب، جنگی جهانی و کاملاً متفاوت، این بار حتی هولناک‌تر، شعله‌ور می‌شود.

این مقدمه که با ویدیوهای سینمایی نمادین وست‌وود روایت می‌شد، به شکلی درخشان فضایی وهم‌آلود، جدی و پرتنش برای بازی می‌ساخت. ما دیگر در یک دنیای فانتزی نمی‌جنگیدیم؛ ما در نسخه‌ای تاریک و پیچیده از تاریخ خودمان درگیر نبرد بودیم.

در سال ۱۹۹۸، در اوج قدرت، الکترونیک آرتز (EA) با پیشنهادی ۱۲۲.۵ میلیون دلاری، وست‌وود را خرید. روی کاغذ، این معامله‌ای رؤیایی به نظر می‌رسید. دسترسی به منابع نامحدود یک ناشر بزرگ می‌توانست وست‌وود را قدرتمندتر از همیشه کند. بازی‌های بعدی مانند Tiberian Sun و Red Alert 2 همچنان درخشان بودند، اما ترک‌های اولیه‌ی دیوار ظاهر شده بودند. فرهنگ خلاق، منعطف و تقریباً خانوادگی وست‌وود، با فرهنگ شرکتی، داده‌محور و سخت‌گیرانه‌ی EA در تضاد بود. فشار برای عرضه‌ی سالانه‌ی بازی‌ها و دخالت در تصمیم‌های خلاقانه، به‌تدریج روح استودیو را فرسود.

مأموریت شکست خورد: خاموشی یک افسانه

اوایل هزاره‌ی جدید، پایان کار فرا رسید. پروژه‌هایی مانند شوتر اول شخص Renegade و بازی آنلاین Earth & Beyond نتوانستند موفقیت تجاری مورد انتظار EA را کسب کنند. این شکست‌ها بهانه‌ی لازم را به مدیران EA داد. در مارس ۲۰۰۳، خبری که طرفداران از آن وحشت داشتند، رسمی شد: الکترونیک آرتز، استودیوی وست‌وود را تعطیل کرد.

تیم توسعه به استودیوی EA در لس‌آنجلس منتقل شد تا روی عناوین بعدی C&C کار کند، اما آن جادو دیگر رفته بود. وست‌وود صرفاً یک نام نبود؛ مجموعه‌ای از استعدادها، فرهنگ و استقلال بود که حالا زیر چرخ‌دنده‌های یک شرکت غول‌پیکر له شده بود. داستان وست‌وود به نمادی از یک پدیده‌ی تلخ در صنعت بازی تبدیل شد: خرید استودیوهای خلاق توسط شرکت‌های بزرگ و سپس گرفتن هویت و روح آن‌ها.

## از خاکستر، ققنوسی دیگر: میراث وست‌وود در کالبدی نو

اما روح وست‌وود سرسخت‌تر از آن بود که کاملاً از میان برود. بلافاصله پس از تعطیلی، جمعی از کلیدی‌ترین اعضای قدیمی استودیو، شرکتی جدید به نام Petroglyph Games را تأسیس کردند. آن‌ها با ساخت بازی‌هایی مانند Star Wars: Empire at War ثابت کردند که جادوی ساخت RTSهای بی‌نظیر هنوز در رگ‌هایشان جاری است.

Command & Conquer Remastered Collection
بازی Command & Conquer Remastered Collection

شاید زیباترین بخش این داستان، بازگشت آن‌ها برای ساخت Command & Conquer Remastered Collection در سال ۲۰۲۰ بود. همان دست‌هایی که این شاهکار را خلق کرده بودند، حالا بازگشته بودند تا آن را برای نسل جدید بازسازی کنند. این یک چرخه‌ی کامل بود؛ ادای دینی به میراث خودشان و پاسخی به میلیون‌ها طرفداری که هرگز آن‌ها را فراموش نکرده بودند. وست‌وود شاید امروز دیگر وجود نداشته باشد، اما میراثش در هر بازی استراتژی که انجام می‌دهیم و در قلب هر گیمری که با فرمان «Acknowledged» به دل دشمن می‌زد، تا ابد زنده است.

میراث وست‌وود: داستانی که با EA به پایان نرسید

برای من و بسیاری دیگر، داستان وست‌وود در سال ۲۰۰۳ و با خبر تعطیلی استودیو تمام نشد؛ آنجا بود که این داستان به زخمی عمیق تبدیل شد. هنگامی که الکترونیک آرتز بازی Command & Conquer: Generals را منتشر کرد، شور و هیجان بسیاری از دوستانم را درک می‌کردم. آن‌ها از گرافیک جدید، جناح‌های مدرن و گیم‌پلی سریع بازی صحبت می‌کردند، اما من نمی‌توانستم با آن ارتباط برقرار کنم.

آنچه وست‌وود را برای من خاص می‌کرد، صرفاً مکانیک‌های گیم‌پلی نبود. ترکیبی بی‌نظیر از چند عنصر بود:

  • روح داستان‌گویی: ویدیوهای سینمایی ارزان اما به‌شدت جذاب (به سبک B-movie)، با شخصیت‌هایی کاریزماتیک مانند کین که جذابیتشان از صفحه نمایش فراتر می‌رفت.
  • اتمسفر خاص: دنیای تاریک و پادآرمان‌شهری Tiberian Sun یا تاریخ جایگزین وهم‌آلود Red Alert.
  • موسیقی روح‌نواز: ساخته‌های فراموش‌نشدنی فرانک کلپاکی که خودشان به تنهایی نیمی از هویت بازی را تشکیل می‌دادند.

هنگامی که به Generals نگاه می‌کردم، هیچ‌کدام از این عناصر را نمی‌یافتم. بازی یک استراتژی خوش‌ساخت و مدرن بود، اما «روح» وست‌وود در آن غایب بود. آن حس شورشگری، خلاقیت جسورانه و امضای منحصربه‌فرد، جای خود را به محصولی صیقل‌خورده، شرکتی و بی‌روح داده بود. گویی گروهی موسیقی کاور، آهنگ گروه محبوبت را با دقتی بی‌نقص اجرا کرده باشند، اما دیگر آن احساس و صداقت خواننده اصلی را نداشته باشد.

اولین استودیو وست وود Westwood
اولین استودیو وست‌وود
عکاس: Frank Klepacki / Westwood Studios

به همین دلیل، تصمیم گرفتم در همان نقطه توقف کنم. ترجیح دادم خاطره‌ی شیرین شب‌هایی که با تانک‌های تسلا یا ماموت پایگاه دشمن را با خاک یکسان می‌کردم، دست‌نخورده باقی بماند. نمی‌خواستم آن خاطرات طلایی با تجربه‌ای جدید که احساس می‌کردم یک «کپی بی‌روح» است، خدشه‌دار شود.

برای من، میراث وست‌وود در همان بسته‌بندی اصلی و کاملش مقدس است؛ از Dune II تا Red Alert 2. گاهی بهترین راه برای ادای احترام به یک افسانه، این است که اجازه دهی در اوج شکوهش در خاطره‌ها باقی بماند و آن را با نسخه‌هایی که دیگر آن اصالت را ندارند، آلوده نکنی. آن خاطره‌ی خوب، ارزشش بیشتر از هر بازی جدیدی بود.

 

 
بیشتر بخوانید :
امکان اخراج کارمندان استودیوی Insomniac

استخدام در گیماتک

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  بیشتر بخوانید: