نقد قسمت اول فصل دوم سریال The Last of Us و عناصر تأثیرگذار آن

داستان فصل دوم سریال The Last of Us با معرفی جامعه‌ای نو آغاز می‌شود که در آن، جنبه‌های مختلف مردم، زیبایی‌ها، زشتی‌ها و دشمنی‌های آنان به تصویر کشیده شده است. از همان ابتدا، نماد زرافه دوباره در مرکز توجه قرار می‌گیرد؛ عنصری که حضورش نشان‌دهنده تلاشی جدی برای بازتاب تم‌های محوری بازی اصلی است.

زرافه در The Last of Us نمادی از طبیعت پاک و بی‌آلایش در میان جهانی پر از وحشت و زشتی است. این حیوان نقش برجسته‌ای در احساسی‌ترین لحظات داستان دارد و حضورش در شروع فصل دوم نشان‌دهنده درک سازندگان از اهمیت نمادپردازی است. حتی اگر این بازنمایی صرفاً تقلیدی باشد، توانایی جلب توجه مخاطبان و افزودن عمق به روایت را خواهد داشت.

کریگ مازن، خالق سریال، به‌خوبی نشان داده است که به مفاهیم بازی وفادار بوده و از نمادها به شکلی مؤثر بهره می‌گیرد. سریال با برجسته کردن عناصری که ریشه در بازی دارند، توانسته است به اثری محترم و درخور برای طرفداران تبدیل شود. این توجه به جزئیات و تم‌های داستانی، اقتباس را فراتر از یک بازسازی ساده برده و آن را به تجربه‌ای عمیق تبدیل کرده است.

توجه: این مطلب بخش‌هایی از داستان سریال تا پایان قسمت اول فصل دوم را افشا می‌کند.

زرافه، نمادی از صلح و سازگاری در فرهنگ‌های گوناگون
زرافه، نمادی از صلح و سازگاری در فرهنگ‌های گوناگون

کریگ مازن, به‌عنوان یکی از خالقان اصلی سریال The Last of Us, با کارگردانی اپیزود اول فصل دوم، باری دیگر توانایی خود در تصویرسازی جامع و دقیق یک جامعه را به نمایش گذاشته است؛ مهارتی که پیش‌تر در سریال Chernobyl نیز شاهد آن بودیم. او به‌گونه‌ای داستان را هدایت می‌کند که مخاطب به‌خوبی فرصت‌ها و تهدیدهای پیش روی این جامعه را درک می‌کند.

یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت مازن شناخت عمیق او نسبت به مدیوم تلویزیون و همچنین منبع اقتباس است. او با همکاری خالق اصلی اثر، به جزئیات کلیدی توجه کرده و داستان را به شکلی روایت می‌کند که با دنیای بازی همخوانی دارد.

در کمتر از یک ساعت، مخاطبان هم با ساختار و شیوه مدیریت جکسون آشنا می‌شوند و هم زندگی روزمره ساکنان آن شامل گشت‌زنی، آموزش، ساخت‌وساز و رویارویی با کلیکرها را می‌بینند. در عین حال، دشمنان قسم‌خورده جکسون نیز معرفی می‌شوند تا فضای کاملی از تهدیدها و چالش‌های این جامعه به نمایش گذاشته شود.

با پایان یافتن اپیزود اول، مخاطب به‌طور کامل از نقاط ضعف و قوت جکسون و همچنین جایگاه شخصیت‌های کلیدی در این جامعه آگاه می‌شود. این درک عمیق باعث می‌شود که مخاطب نگرانی واقعی و معنی‌داری نسبت به حوادث پیش‌روی جکسون داشته باشد. اگر این قطعات داستانی به‌درستی کنار هم چیده نمی‌شدند، نمایش نفوذ کوردیسپس به محل زندگی این افراد تأثیر لازم را نداشت.

جکسون در سریال The Last of Us شدیدا شبیه به منبع اقتباس (بازی The Last of Us Part 2) ساخته شده است

کریگ مازن, به‌عنوان نویسنده اصلی سریال The Last of Us, با همراهی نیل دراکمن, خالق بازی، به طور کامل به مطالعه عمیق نسخه The Last of Us Part II پرداخته است. او آگاهی دقیقی از اهمیت سکانس‌های کلیدی در بازی دارد، اما در عین حال می‌داند که داستان نمی‌تواند با همان ساختار و ترتیب وارد مدیوم تلویزیون شود. این مسئله، هرچند در اقتباس بازی اول نیز مشهود بود، در بازی دوم بیشتر به چشم می‌آید، زیرا این اثر از قابلیت‌های ویژه‌ی داستان‌گویی در مدیوم ویدیوگیم بهره‌مند است.

چالش اصلی فقط حجم محتوا نیست. ترتیب نمایش اتفاقات در بازی دوم، اگر به همان شکل وارد سریال شود، می‌تواند مخاطبان تلویزیون را گیج کرده و ارتباط آن‌ها با داستان را کاهش دهد. مدیوم بازی با ارائه تجربه‌ای یکپارچه و حدوداً ۳۰ساعته، بخش زیادی از بار روایت را روی مکانیک «کنترل شخصیت توسط بازیکن» می‌گذارد، که این ویژگی در مدیوم تلویزیون قابل انتقال نیست.

مازن برای تطبیق داستان با مدیوم تلویزیون، تغییراتی ایجاد کرده است که ماهیت اقتباس را بهتر بیان می‌کند. این تغییرات باعث می‌شود تا روایت برای مخاطبان سریال قابل‌فهم‌تر و ارتباط‌پذیرتر شود. برای توضیح دقیق‌تر این تغییرات، سه نمونه اصلی از بازنگری‌ها در فیلمنامه قابل بررسی هستند.

تمرینات الی برای مبارزه تن به تن در فصل ۲ سریال لست اف اس (لست آو آس)

بررسی تغییرات داستانی از بازی به سریال The Last of Us Part II

در بازی‌های ویدیویی، ارتباط بازیکن با شخصیت‌ها و توانایی‌های آن‌ها به لطف کنترل مستقیم و تجربه عملی به‌سرعت شکل می‌گیرد. توانایی یک شخصیت برای مقابله با دشمنان به سادگی با انجام مبارزات در طول بازی پذیرفته می‌شود. اما این تجربه در یک سریال تلویزیونی کاملاً متفاوت است، چرا که مخاطب صرفاً نقش تماشاچی را دارد و درگیر کنترل مستقیم نمی‌شود.

برای نمونه، در بازی The Last of Us، بازیکن در نقش الی می‌تواند تعداد زیادی کلیکر را شکست دهد و این امر برای بازیکن قابل‌قبول است. اما در مدیوم تلویزیون، منطقی جلوه دادن چنین توانایی‌هایی نیازمند نمایش جزئیات بیشتری درباره زندگی، آموزش و مهارت‌های شخصیت‌ها است. برای مثال، سریال با معرفی شخصیت‌هایی مانند جسی و نمایش آموزش جوجیتسو، مهارت‌های الی را برای بیننده قابل‌باور می‌کند. این تغییرات به شکلی هوشمندانه داستان را برای مخاطب تلویزیونی متقاعدکننده‌تر می‌سازد.

بازی‌های ویدیویی معمولاً بر پایه دستاورد پیش می‌روند، جایی که بازیکن با شکست دادن دشمنان به جلو حرکت می‌کند. در بازی The Last of Us Part II، ترتیب حوادث و انگیزه‌های بازیکن برای پیشروی بر اساس تجربه شخصی او شکل می‌گیرد. اما در سریال، باید اطلاعات و انگیزه‌ها به شیوه‌ای خطی‌تر و قابل‌فهم‌تر ارائه شوند تا از سردرگمی مخاطب جلوگیری شود.

کریگ مازن، با درک چالش‌های مدیوم تلویزیون، توانسته با تغییرات هوشمندانه داستان را به‌طور مؤثری تطبیق دهد. او عناصر کلیدی مثل زرافه‌ها، که نمادی از پاکی و امید در دنیای تاریک داستان هستند، را در قالبی جدید برای روایت استفاده می‌کند. علاوه بر این، او با پرداختن به مضامینی نظیر از دست دادن، احساسات مشترک شخصیت‌ها را به نمایش می‌گذارد. بدین ترتیب، سریال ضمن وفاداری به مفاهیم اصلی بازی، تجربه‌ای متناسب با تلویزیون خلق می‌کند.

بررسی نقش یادداشت‌ها در روایت داستانی

هر مدیوم داستانی از ابزارها و روش‌های خاص خود برای روایت قصه بهره می‌گیرد. در بازی‌های ویدیویی، نویسندگان با استفاده از یادداشت‌هایی که در نقاط مختلف محیط یا متعلق به شخصیت اصلی هستند، جزئیات داستانی مهمی را به بازیکنان انتقال می‌دهند. این یادداشت‌ها می‌توانند بر روی تابلوهای اعلانات یا دیوارهای محیط نصب شوند تا بازیکنان هنگام تعامل با این عناصر، اطلاعات بیشتری درباره داستان دریافت کنند.

برای مثال، در بازی، یکی از یادداشت‌هایی که توسط دینا به تابلو اعلانات جکسون چسبانده شده بود، به خوبی نشان‌دهنده جنبه‌هایی از شخصیت او است. همچنین، بخش‌هایی از گذشته الی، از جمله رابطه او با کت، از طریق دفترچه خاطرات یا تصاویر به بازیکن منتقل می‌شود. کت، شخصیتی که تتویی برای پنهان کردن جای گازگرفتگی الی ایجاد کرد، تأثیر انکارناپذیری بر جا افتادن الی در جکسون داشت، هرچند بازیکنان هرگز او را به صورت مستقیم نمی‌بینند.

در اقتباس تلویزیونی، نمایش چنین جزئیاتی به‌طور مستقیم دشوارتر است. سازندگان نمی‌توانند زمان زیادی را صرف قاب‌بندی دفترچه خاطرات الی کنند تا بیننده تمام جزئیات آن را بخواند. به همین دلیل، در سریال تلاش شده است تا با بازسازی بخش‌های کلیدی مرحله گشت‌وگذار، شخصیت کت به گروه اضافه شود. این رویکرد، از طریق گفتگوهای الی و دینا و نمایش تعاملات آن‌ها، پیش‌زمینه داستانی را به مخاطبان منتقل می‌کند.

نگاه شخصیت کت به الی و دینا در فصل ۲ سریال The Last of Us (لست اف اس)

حفظ و بازآفرینی لحظات مهم در اقتباس The Last of Us

بازی The Last of Us Part II به لطف مدت‌زمان طولانی و عناصر منحصربه‌فرد مدیوم ویدیوگیمی، به نویسندگان امکان می‌دهد تا بخش‌های مختلف داستان را در زمان دلخواه به‌طور کامل ارائه دهند. در مقابل، سریال The Last of Us به دلیل محدودیت‌های زمانی و ویژگی‌های مدیوم تلویزیونی، مجبور است رویکردی کنترل‌شده‌تر برای پرش‌های زمانی و طراحی روایت داشته باشد. این تفاوت‌ها باعث شده که سازندگان سریال نتوانند همه محتوای بازی را در یک فصل جا دهند و به تقسیم داستان بین چند فصل روی بیاورند.

کریگ مازن همراه با نیل دراکمن تلاش کرده است تا بدون دور ریختن سکانس‌های کلیدی بازی، استفاده‌ای تازه و مناسب برای مدیوم تلویزیون پیدا کند. برای مثال، سکانس تمرین شلیک از راه دور که در بخش دیگری از بازی رخ می‌دهد، در سریال به‌گونه‌ای بازآفرینی شده که هم پیام اصلی آن حفظ شده و هم مهارت‌های مبارزه‌ای شخصیت الی به‌طور مؤثر نمایش داده شود.

یکی از نقاط قوت سریال، توجه به جزئیات و حفظ هویت شخصیت‌ها است. دیالوگ‌های جدید شخصیت‌ها همچنان با منبع اقتباس همخوانی دارند و حتی گاه شامل جزئیات یکسان با بازی می‌شوند. این تغییرات، آزادی عمل سازندگان برای ایجاد نسخه‌ای مناسب مدیوم تلویزیونی را نشان می‌دهد، بدون اینکه به مفاهیم اصلی و پیام‌های داستان خیانت شود.

سازندگان سریال موفق شده‌اند رگه‌هایی از تازگی را در دل این تجربه ارائه دهند. این تلاش باعث می‌شود که تماشای سریال فراتر از خاطره‌بازی با سکانس‌های به یادماندنی بازی باشد و مخاطبان بازی نیز نکات جدیدی از داستان دریافت کنند.

لبخند دینا دم در گاراژ الی در فصل ۲ سریال لست او اس (لست اف اس)

بررسی تغییرات شخصیت‌پردازی الی و دینا در فصل دوم سریال

برخی از تغییرات انجام‌شده در اقتباس تلویزیونی The Last of Us Part II, با نقدهایی همراه بوده‌اند. یکی از این موارد به رفتارهایی مربوط می‌شود که الی و دینا به‌عنوان دو شخصیت کلیدی داستان، در فصل دوم سریال به نمایش می‌گذارند. رفتارهای آن‌ها در برخی از لحظات، بیشتر حس نوجوانانه را به مخاطب منتقل می‌کنند؛ درحالی‌که در بازی اصلی، این شخصیت‌ها کاملاً در قالب «جوانان بالغ» ظاهر شده بودند.

در اپیزود اول فصل دوم، رویکرد سریال به شخصیت‌پردازی الی تا حدی به نظر می‌رسد که او از فصل اول، که بیشتر به عنوان «کودک» معرفی شده بود، به «نوجوان» تبدیل شده است. این در حالی است که الی حتی در فصل اول نیز سرکشی‌های نوجوانانه داشت. اگرچه بازیگران، به‌ویژه ایزابلا مرسد در نقش دینا، توانسته‌اند رفتارهای موردنیاز را به‌خوبی اجرا کنند، ولی شیوه پرداخت داستانی تا حدی با فضای فصل دوم همخوانی ندارد.

ممکن است که کریگ مازن, سازنده سریال، قصد داشته باشد با تأکید بر روزهای خوش این شخصیت‌ها، پس از وقوع حادثه‌ای بزرگ، نابودی این لحظات را در آینده به شکلی دردناک‌تر به تصویر بکشد. این تغییرات احتمالاً هدفی فراتر از نمایش ساده رفتارهای شخصیت‌ها دارند و در راستای پیشبرد روایت احساسی سریال به کار گرفته شده‌اند.

داستان بازی The Last of Us Part II شامل موقعیت‌هایی با پیچیدگی‌های عاطفی و روانی فراوان است که به‌طور قطع چالش‌های بزرگی را برای تیم بازیگری ایجاد خواهد کرد. نقش‌آفرینی آن‌ها در این لحظات کلیدی، عیار واقعی استعداد و توانایی‌شان را نشان خواهد داد و تأثیر مهمی بر روایت سریال خواهد داشت.

کارمند نمونه ماه | ایستراگ بازی لست اف اس ۲ در فصل دوم سریال The Last of Us
جزئیات محیط، خرده‌پیرنگ‌ها و حتی ایستراگ‌ها هم درصورت امکان از بازی به سریال منتقل شده‌اند.

ارزیابی عملکرد کریگ مازن در سریال The Last of Us

کریگ مازن، به‌عنوان نویسنده و کارگردان، علیرغم توانایی‌های چشمگیر، گاهی با چالش‌هایی در کار خود مواجه است. از جمله می‌توان به بازی‌های اغراق‌آمیز برخی شخصیت‌ها اشاره کرد. برای نمونه، اداهای پی‌درپی الی و دینا پیش از کشتن کلیکرها، با فضای تاریک و واقعیت بی‌رحم دنیای داستان تناقض دارد. همچنین گاهی اتفاقات جدی مانند زخمی شدن الی توسط استاکر به شکلی ساده‌انگارانه حل‌وفصل می‌شوند. با این وجود، یکی از دلایلی که او همچنان جدی گرفته می‌شود، دقت و هدفمندی او در پرداخت روایت است.

یکی از لحظات برجسته در سریال، دیالوگ جول درباره ضرورت حفظ ثبات احساسی است. بلافاصله پس از آن، واکنش دینا فضایی صمیمی و دلنشین بین شخصیت‌ها ایجاد می‌کند. این لحظه هم نکته‌ای درباره شخصیت جول آشکار می‌کند و هم تعاملات بین شخصیت‌ها را غنی‌تر می‌سازد.

در صحنه‌ای دیگر، جلسه روان‌درمانی جول با فضاهای خالی خانه، حال بد روان‌شناس، و افشای یک حقیقت تاریک همراه است. این سکانس، نه تنها ایده «مراجعه به روان‌شناس در دنیای پسا-آخرالزمان» را قابل‌قبول‌تر جلوه می‌دهد، بلکه تلاش انسان‌ها برای حفظ تعادل روانی در شرایط غیرقابل‌پیش‌بینی را به تصویر می‌کشد.

هرچند ممکن است گاهی برخی از انتخاب‌های کارگردانی یا نویسندگی مازن بی‌نقص نباشند، اما دقت و آگاهی او در طراحی روایت‌های پیچیده و تعاملات شخصیت‌ها، همچنان او را به یک نویسنده و کارگردان ارزشمند تبدیل می‌کند.

جول (جوئل) در حال تعمیر وسایل در فصل ۲ سریال لست اف اس
برای برطرف کردن مشکل و تعمیر خرابی‌ها تلاش می‌کند. اما قاب‌بندی درست نشان می‌دهد که در دل خرابی‌های اساسی گرفتار شده است و این دست‌وپازدن‌ها فعلا راه به جایی نمی‌برند. راستی در اولین قاب جول در بازی لست آو آس ۲ هم این مرد داشت یک وسیله را تعمیر و تمیز می‌کرد.

موفقیت و چالش‌های سریال The Last of Us در جلب توجه مخاطبان

سریال The Last of Us توانسته است میلیون‌ها مخاطب را به خود جذب کند، چرا که در ضعیف‌ترین لحظات نیز مقبولیت خود را حفظ کرده، در بسیاری از دقایق کیفیت بالایی ارائه داده و در بهترین بخش‌ها شایسته احترام بوده است. این دستاورد حتی برای افرادی که از قبل بازی‌ها را تجربه کرده و حالا با سریال خاطره‌بازی می‌کنند، حائز اهمیت است. با این حال، تا به اینجا، چه در فصل اول و چه در قسمت آغازین فصل دوم، سریال به سطح دستاوردهای هنری منبع اصلی خود نرسیده است.

علت این تفاوت در این است که سریال، حتی در اوج لحظاتش، بیشتر اثری فوق‌العاده و منظم بوده که هم از منبع اقتباس فاصله نمی‌گیرد و هم اصول داستان‌گویی تلویزیونی را به درستی رعایت می‌کند. اما بازی The Last of Us Part II اثری است که با شکستن قواعد هنری مدیوم خود، تأثیر عمیقی بر مخاطبان گذاشته است. این مقایسه نه برای کوچک‌شمردن موفقیت سریال، بلکه برای تحلیل دقیق‌تر نقاط قوت و ضعف آن است.

کریگ مازن به‌خوبی داستان را درک کرده و برای آن برنامه‌ریزی دارد. اگر او در اپیزودهای بعدی و فصل‌های آتی موفق شود با همکاری نیل دراکمن, بخشی از تأثیرات عمیق بازی را به مخاطبان تلویزیونی منتقل کند، سریال همچنان به‌عنوان یک اقتباس موفق شناخته خواهد شد. البته، همان‌طور که پس‌لرزه‌های یک زلزله به ندرت قدرت و شدت زلزله اصلی را دارند، این سریال نیز نمی‌تواند تمام لرزش‌های بازی را بازآفرینی کند.

 

 

 
بیشتر بخوانید :
نقد فیلم آخرین شوگرل (The Last Showgirl) | درامی تراژیک درباره هنر و شهرت

استخدام در گیماتک

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  بیشتر بخوانید: