نقد فیلم The Pheonician Scheme | «طرح فنیقی»؛ همان همیشگی با کمی بزک تازه

تازه‌ترین ساخته‌ی وس اندرسون با نام طرح فنیقی در جشنواره کن ۲۰۲۵ نخستین نمایش خود را تجربه کرد؛ حضوری همراه با تشویق ۷.۵ دقیقه‌ای، اما واکنش‌های متناقض منتقدان. اکنون، پس از گذشت یک ماه، این فیلم در دسترس مخاطبان قرار گرفته است تا بتوان دقیق‌تر بررسی‌اش کرد.

مطابق انتظار، «طرح فنیقی» سرشار از قاب‌بندی‌های پرسپکتیو یک‌نقطه‌ای، رنگ‌های اشباع‌شده، روایت‌های اپیزودیک، و فضاسازی فانتزی‌محور است. ریتم فیلم پرشتاب است و گاهی حتی کلافه‌کننده. تماشای آن تداعی‌کننده‌ی رفتن به همان کافه‌ی همیشگی‌ست—با همان سفارش دائمی: «همون همیشگی!»

وس اندرسون در پشت صحنه «طرح فنیقی»

برای نقد فیلم‌های اندرسون، توجه به فرم کافی نیست؛ زیرا سبک بصری و روایی او از فیلم «خانواده سلطنتی تننبام» (۲۰۰۱) تا امروز تقریباً بدون تغییر مانده است. آن‌چه باقی می‌ماند، بررسی فیلم‌نامه و تم‌های محوری است—جایی‌که اندرسون یا به نقطه قوت می‌رسد یا در دام شلختگی می‌افتد.

در «طرح فنیقی»، اندرسون ماجرای تاجری به نام ژاژا کوردا (با بازی بنیتسیو دل‌تورو) را روایت می‌کند که درگیر جاه‌طلبانه‌ترین پروژه عمرش است. این مسیر با چالش‌های حقوقی و حکومتی همراه می‌شود، اما محور اصلی فیلم نه تجارت، بلکه رابطه پیچیده پدر و دختر است—یعنی ارتباط میان ژاژا و لیزل (با بازی میا تریپلتون) که به‌ظاهر دختر واقعی او نیست.

نمایی از فیلم The Pheonician Scheme
رابطه‌ی ژاژا و لیزل یکی از اصلی‌ترین تم‌های فیلم طرح فنیقی است. رابطه‌ای که اصلی‌ترین سنگ محکِ فیلم هم هست.
فیلم با سکانس سوء‌قصدی نفس‌گیر آغاز می‌شود که شخصیت ژاژا را به مخاطب معرفی می‌کند. او در برابر همه‌چیز، اولویت را به خودش می‌دهد. اما از همین ابتدا سوالی بنیادین شکل می‌گیرد: چه اتفاقی باعث می‌شود ژاژا فردی چون لیزل را—که حتی دختر خودش نیست—به‌عنوان وارث انتخاب کند؟

مانند آثار قبلی اندرسون، طراحی صحنه‌ها و میزانسن‌ها آگاهانه از واقعیت فاصله می‌گیرند تا تأکید کنند با یک قصه خیالی روبه‌رو هستیم. از رنگ‌ها و اشیای پرتعداد گرفته تا دیالوگ‌های خشک و بازی‌های بی‌حس، همه‌چیز در خدمت همان فاصله‌گذاری فرمی هستند.

ارجاع به دکتر استرنجلاو
ارجاعاتِ فیلم به فیلم‌های دیگر یکی از همان وجوهِ پست‌مدرنیستیِ ذکرشده است. این‌ پلان ارجاعی به دکتر استرنجلاوِ کوبریک است. می‌توان ردّ ارجاعاتی به کازابلانکا را نیز به‌سادگی در فیلم جست‌وجو کرد.
با این‌حال، آیا همه این تکنیک‌ها می‌توانند خلأ منطقی موجود در روابط کاراکترها را بپوشانند؟ نه کاملاً. رابطه پدر و دختر آن‌طور که باید عمق نمی‌گیرد، و تصمیمات احساسی آنها—مخصوصاً در صحنه‌های بهشت‌گونه‌ای که پس از سقوط هواپیما رقم می‌خورند—با منطق داستانی هم‌خوان نیستند.

خانه ژاژا در طرح فنیقی
طراحی‌صحنه‌ی خانه‌ی ژاژا هم‌راستا با شخصیتِ اوست: ثروتمندی که دائم در سفر و تکاپو است و دل به چیزی نمی‌بندد. این را می‌توان از آثارِ هنریِ انبارشده در گوشه‌وکنارِ صحنه‌ها دریافت.

اندرسون گفته که الهام رابطه ژاژا و لیزل از ارتباط خود با دخترش گرفته شده؛ و شاید همین مسئله باعث شده است تا تم «عشق پدرانه» به‌عنوان محور اصلی داستان مطرح شود. اما پرداخت این موضوع در فیلم با سطحی‌نگری روبه‌روست و نمی‌تواند مخاطب را به‌اندازه کافی درگیر کند.

در نهایت، «طرح فنیقی» مانند جعبه‌ای‌ست که لایه‌لایه باز می‌شود، اما در پایان نه چیزی تازه ارائه می‌دهد و نه سورپرایزی شگفت‌انگیز. فرمی آشنا، بیانی تزئینی و داستانی که با وجود لحظات جذاب، نمی‌تواند آن «که چی؟» بزرگ را پاسخ دهد.

اندرسون بار دیگر همان معجون تصویری همیشگی‌اش را در قالب داستانی ساده و پیچیده‌نمایی‌های بصری ارائه می‌کند—اما آیا این بار مزه‌ای جدید هم داشته؟ اگر هم داشته، کوتاه و زودگذر بوده است.

 

 
بیشتر بخوانید :
نمرات فیلم Kraven the Hunter بسیار نا امید کننده است

استخدام در گیماتک

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  بیشتر بخوانید: