شاید اگر پیش از معرفی بازی Assassin’s Creed Shadows از علاقهمندان سری اساسین کرید پرسیده میشد بزرگترین خواستهشان چیست، بسیاری بیتردید به تجربه یک بازی در ژاپن فئودال اشاره میکردند. اکنون پس از گذشت پنج سال از عرضه آخرین نسخه بزرگ اساسینز کرید، این رؤیا دستکم روی کاغذ به حقیقت پیوسته است. اما آیا این بازی واقعاً همان تجربهای است که هواداران انتظار داشتند؟
علاوه بر نائوئه، قهرمان اصلی، بازی Assassin’s Creed Shadows شخصیت دیگری به نام یاسوکه، یک سامورایی آفریقاییتبار، را نیز به عنوان شخصیت کلیدی معرفی میکند. یاسوکه که در ابتدا بهعنوان برده و محافظ مبلغ مسیحی پرتغالی، الساندرو والیگنانو، معرفی شده است، پس از جلب توجه نوبوناگا به دلیل جثه تنومند و رنگ پوستش، به یکی از ساموراییهای مورد اعتماد خاندان نوبوناگا تبدیل میشود. داستان او و نائوئه در رویداد تلخ معبد هوننو-جی به هم میپیوندند و از این نقطه به بعد، بازیکن میتواند کنترل هر دو شخصیت را بهصورت همزمان به دست بگیرد.
بخش ابتدایی بازی با روایت قوی و طراحی دقیق شخصیتها، مانند نائوئه و حتی شخصیتهای فرعی مثل جونجیرو، بسیار تأثیرگذار است. این بخش با کاتسینهای جذاب و کارگردانی قوی توانسته فضایی غنی و انگیزهای قوی برای شخصیتها ایجاد کند. اما مشکلات روایی زمانی آغاز میشود که یاسوکه به عنوان شخصیت دوم به بازی اضافه میشود.
اگرچه تلاشهای یاسوکه برای تبدیل شدن به یک سامورایی قابل اعتماد در فلشبکها جذاب است، اما ارتباط میان او و نائوئه به سرعت شکل میگیرد و چندان عمیق پرداخته نمیشود. این ضعف باعث میشود که پیوند احساسی میان این دو شخصیت نتواند تأثیری ماندگار بر روایت بگذارد.با پیشرفت بازی و اضافه شدن نقشه و مراحل فرعی، جزئیات اهداف شخصیتها کمتر مورد توجه قرار گرفته و داستان در بخشهای میانی دچار کمبود عمق میشود. این ضعفها در کنار روند کند مراحل میانی، یکی از نقاط ضعف بزرگ در روایت Assassin’s Creed Shadows به شمار میرود.
اما با ورود یاسوکه و تقسیم روایت میان شخصیتهای مختلف، این تمرکز از بین میرود و انسجام داستان کمرنگتر میشود. شاید بهتر بود نویسندگان به جای گسترش داستان، بر روی ارتباط نائوئه با محفل اساسینها متمرکز میشدند تا تجربهای به سبک بازیهای کلاسیک این سری ارائه شود.
مشکل دیگر بازی، کمرنگ بودن تأثیر انتخابهای بازیکن در روند روایت و گیمپلی است. با وجود تلاش یوبیسافت برای اضافه کردن ویژگیهای نقشآفرینی و روایت چندخطی، این عناصر در عمل تأثیر چندانی ندارند. اگرچه لحظاتی مانند شناسایی قاتل با دنبال کردن سرنخها جذاب است، اما تعداد این نوع انتخابهای معنیدار کم است و استفاده بیشتری از این لحظات میتوانست تجربه بهتری فراهم کند.
در مقایسه با نسخههایی مانند والهالا و میراژ، این بازی تلاش کرده تا تجربهای سینماییتر ارائه دهد و در برخی از لحظات اوج خود، موفق بوده است. میتوان روایت این بازی را در بهترین حالت «بسیار خوب» و در بدترین حالت همسطح نسخههای اخیر سری دانست. امابا این حال، یک اساسینز کرید خوب به چیزی فراتر از داستان نیاز دارد و این سؤال مطرح میشود که آیا شدوز توانسته یک بازی خوب و بهویژه یک اساسینز کرید موفق باشد؟
یکی از مهمترین ویژگیهای Assassin’s Creed Shadows این است که بازیکنان میتوانند آن را بهعنوان یک تجربه مخفیکاری عمیق یا اکشن نقشآفرینی قابلقبول دنبال کنند. شخصیت نائوئه بهعنوان یک نینجای توانمند و استادانه طراحی شده که به ابزارها و سلاحهای متنوعی مانند کاتانای شینوبیها، کوساری گاما و ترکیب تانتو با هیدن بلید مجهز است. این تنوع در سلاحها، امکان ارائه استراتژیهای مختلف در نبردها را فراهم میکند و نائوئه را به یک شخصیت جذاب برای تجربه گیمپلی تبدیل کرده است.
با وجود تنوع گسترده سلاحها و ابزارهایی که در اختیار نائوئه قرار گرفته است، تجربه بازی در نقش یاسوکه چندان منطقی به نظر نمیرسد. یاسوکه بهدلیل مهارتهای رزمی و توانایی استفاده از سلاحهایی مانند ناگیناتا و کانابو میتواند بدون نیاز به از بین بردن زره دشمنان،
بهطور مستقیم به آنها حمله کند. علاوه بر این، دسترسی او به تپو (تفنگ) و کمان بلند، سبک مبارزهای کاملاً متفاوت از نائوئه را ارائه میدهد. بااینحال، مبارزات یاسوکه در مقایسه با نائوئه، به دلیل تمرکز اصلی سازندگان بر شخصیت نائوئه، فاقد هیجان و تنوع کافی است و بیشتر یادآور گیمپلی عناوین اخیر این مجموعه، مانند والهالا یا اودیسه است. نکته دیگر این است که ماهیت تاریخی و فئودالی ژاپن در Shadows باعث میشود که مبارزات یاسوکه ناخودآگاه با بازیهایی مانند Ghost of Tsushima مقایسه شود. این مقایسه، بهدلیل کیفیت بالای طراحی مبارزات و هویت ماجراجویانه Ghost of Tsushima، به ضرر Shadows تمام میشود.
نقشه بازی از نظر طراحی طبیعی و زیستمحیطی، جلوههای بصری فوقالعادهای را ارائه میدهد و زندگی شهری و فرهنگ ژاپنی را با دقت قابلتوجهی بازتاب میدهد. موتور انویل با پیشرفتهای چشمگیری که داشته، ویژگی تغییرات فصلی را به بازی اضافه کرده است. این ویژگی منجر به نمایش جزئیاتی مانند شکوفههای بهاری، زمستانهای سرد و برفی، و پاییز پر از رنگ شده که گشتوگذار در محیط بازی را جذابتر و منطقیتر میکند.
توجه ویژه به فرهنگ اصیل ژاپنی از دیگر نقاط قوت بازی است. آیینهایی نظیر جشن چای و مراسمهای مذهبی بهزیبایی در بازی به نمایش درآمدهاند. طراحی لباسها و شخصیتهای غیرقابلبازی (NPCها) نیز با توجه به تنوع فرهنگی آن دوره تاریخی بسیار دقیق و چشمگیر انجام شده است.

کلام پایانی
تولید محتوا کاری بسیار دشوار و زمانبر است. تیم ما برای جبران هزینهها و جهت پرداخت هزینه دستمزد تولیدکنندگان کانتنت نیاز به حمایت کاربران عزیز دارد. شما میتوانید جهت حمایت مالی از گیماتک از طریق لینک حامی باش ما به حمایت ریالی و یا ارزی سایت و تولیدکنندگان محتوای گیمینگ بپردازید.





















































