پس از دو دهه انتظار، فیلمی از دل خاطرات سینمای آخرالزمانی بیرون آمده که نهتنها نوستالژی را زنده میکند، بلکه تلاش دارد با نگاهی تازه به ژانر زامبیمحور، حرفی متفاوت بزند. «۲۸ سال بعد» سومین قسمت از مجموعهای است که با «۲۸ روز بعد» آغاز شد و با «۲۸ هفته بعد» ادامه یافت؛ اما این بار با حضور دوبارهی دنی بویل، الکس گارلند و کیلین مورفی، ما با اثری مواجهیم که میخواهد گذشته را بازسازی کند و آیندهای تازه برای این جهان خلق کند.
در نخستین قسمت، دنی بویل با استفاده از دوربینهای دیجیتال ساده، تصویری مستندگونه از لندن پس از شیوع ویروس خشم ارائه داد؛ تصویری که نهتنها سبک بصری خاصی داشت، بلکه بهنوعی بازتعریف ژانر زامبی در سینمای مدرن بود. حالا در قسمت سوم، او با استفاده از دوربین آیفون، همان حس خام و بیواسطه را بازآفرینی کرده است. قابهایی که با وجود سادگی، بهشدت حرفهای و تأثیرگذار هستند و مخاطب را به دل جهانی فروپاشیده میبرند.
داستان این قسمت در دهکدهای منزوی در بریتانیا روایت میشود؛ جایی که اروپا دیگر توجهی به بازماندگان ندارد و آنها را به حال خود رها کرده است. شخصیت اصلی نوجوانی به نام اسپایک است که در دل این جامعهی فراموششده، باید مسیر بلوغ و شناخت خود را طی کند. فیلم با نگاهی نمادین به فروپاشی امپراتوری بریتانیا آغاز میشود؛ پرچمهای رنگپریده، تصاویر ملکه و ترانههایی که روزی نماد افتخار بودند، حالا به نشانههایی از انزوا و شکست تبدیل شدهاند.
در این جهان، زامبیها نهتنها تهدیدی فیزیکی هستند، بلکه نمادی از گذشتهای هستند که هنوز سایهاش بر سر مردم سنگینی میکند. اسپایک برای ورود به مرحلهی بزرگسالی باید در مراسمی سنتی شرکت کند؛ شکار زامبی در جنگل. این بخش از فیلم، یکی از بهترین سکانسهای ژانر زامبی در سالهای اخیر را رقم میزند. تعلیق، ترس و قاببندیهای دقیق، مخاطب را به دل فاجعهای واقعی میکشاند.
اما فیلم در ادامه، دچار افت روایی میشود. از پردهی دوم به بعد، تمرکز بر درام خانوادگی و سفر قهرمانی اسپایک است. او ابتدا با پدرش به جنگل میرود و سپس با مادرش، که نقش مهمی در شکلگیری هویت او دارد. این بخش از فیلم تلاش دارد با استفاده از کهنالگوهای زنانه، مسیر بلوغ مردانه را ترسیم کند. اما در این میان، شخصیت دکتر که میتوانست عمق بیشتری به روایت ببخشد، بهسرعت کنار گذاشته میشود و نمادهایی مانند کلهمناره، بدون پرداخت کافی رها میشوند.
با وجود این ضعفها، فیلم در برخی لحظات موفق میشود تفاوت خود را با آثار مشابه نشان دهد. خلق زامبی آلفا، موجودی هوشمند و کنشگر، یکی از نقاط قوت فیلم است. همچنین سکانسی که مادر اسپایک به یک زن مبتلا کمک میکند تا فرزندش را به دنیا بیاورد، از جمله لحظات انسانی و تأثیرگذار فیلم است.
پایانبندی فیلم با ورود گروهی دیوانهوار که از نظر لحن و جهانبینی با باقی فیلم همخوانی ندارد، شاید مخاطب را سردرگم کند، اما زمینه را برای حضور احتمالی کیلین مورفی در قسمت بعدی فراهم میسازد. مورفی که در قسمت اول نقش مهمی داشت، حالا بهعنوان تهیهکننده اجرایی در پروژه حضور دارد و گفته اگر شخصیتش در قسمت اول کشته میشد، هیچگاه چنین بازگشتی ممکن نبود.
در مجموع، «۲۸ سال بعد» اثری است که با وجود کاستیهای روایی، تلاش میکند با نگاهی تازه به ژانر زامبی، حرفی متفاوت بزند. این فیلم به اندازهی قسمت اول تأثیرگذار نیست، اما نسبت به قسمت دوم، گامهای بلندتری برداشته و میتواند جایگاه خوبی در میان آثار آخرالزمانی سالهای اخیر داشته باشد.
تولید محتوا کاری بسیار دشوار و زمانبر است. تیم ما برای جبران هزینهها و جهت پرداخت هزینه دستمزد تولیدکنندگان کانتنت نیاز به حمایت کاربران عزیز دارد. شما میتوانید جهت حمایت مالی از گیماتک از طریق لینک حامی باش ما به حمایت ریالی و یا ارزی سایت و تولیدکنندگان محتوای گیمینگ بپردازید.






















