نقد فیلم Ballerina | آنا د آرماس زیر سایه‌ی سنگین جان‌ویک

فیلم Ballerina با بازی آنا د آرماس، جدیدترین تلاش برای گسترش جهان سینمایی جان‌ویک است؛ جهانی که حالا با پنجمین اثر خود، مسیر متفاوتی را در پیش گرفته. اما آیا این فیلم توانسته میراث سنگین جان‌ویک را حفظ کند یا صرفاً از نام آن برای فروش بیشتر بهره برده است؟

مجموعه‌ی جان‌ویک از همان ابتدا با ترکیب اکشن نفس‌گیر، شخصیت‌پردازی مرموز و بازی کاریزماتیک کیانو ریوز، به محبوبیتی بی‌نظیر دست یافت. این موفقیت باعث شد هالیوود به‌سرعت به فکر توسعه‌ی این جهان بیفتد. اما حالا با Ballerina، مسیر تغییر کرده است. دیگر خبری از قهرمان اصلی نیست و چاد استاهلسکی نیز پشت دوربین قرار ندارد. به‌جای آن، لی وایزمن کارگردانی را برعهده گرفته و آنا د آرماس نقش اصلی را ایفا می‌کند.

در Ballerina، با قهرمانی زن مواجهیم که داستان انتقام را با ظرافت بیشتری دنبال می‌کند. این تغییر جنسیت قهرمان، بخشی از روند رایج در سینمای امروز است که به دنبال بازتعریف نقش‌های زنانه در ژانرهای سنتی مردانه است. اما آیا این تغییر به خلق شخصیت تازه‌ای منجر شده یا صرفاً یک جایگزینی سطحی بوده؟

تنها ویژگی برجسته‌ی Ballerina، نورپردازی هوشمندانه‌ی آن است. فیلم با الهام از سینمای نوآر، از رنگ‌های سرد و گرم به‌صورت هدفمند استفاده می‌کند تا فضایی رازآلود و چشم‌نواز خلق کند. طیف‌های آبی، سبز، قرمز و زرد با دقت دراماتیک در صحنه‌ها حضور دارند و به فیلم جلوه‌ای بصری می‌بخشند که شاید تنها نقطه‌ی قوت آن باشد.

در مقایسه با فیلم‌های قبلی جان‌ویک، Ballerina از نظر طراحی صحنه‌های اکشن حرفی برای گفتن ندارد. مبارزات فیلم تقلیدی ضعیف از آثار مشابه‌اند و فاقد نوآوری هستند. چاد استاهلسکی در جان‌ویک‌ها همیشه مخاطب را غافلگیر می‌کرد، اما در اینجا هیچ چیز تازه‌ای دیده نمی‌شود.

از سوی دیگر، قصه‌ی فیلم نیز عمق لازم را ندارد. برخلاف جان‌ویک که با سکوت و رمزآلود بودن شخصیت اصلی، تعلیق ایجاد می‌کرد، قهرمان Ballerina کاملاً شفاف و قابل پیش‌بینی است. گذشته‌اش مشخص است، انگیزه‌هایش آشکارند و هیچ راز خاصی در روایت وجود ندارد. این شفافیت بیش‌ازحد، عطش مخاطب برای کشف را از بین می‌برد.

واضح است که استفاده از برند جان‌ویک در Ballerina بیشتر جنبه‌ی تجاری دارد تا هنری. اگر این فیلم را از جهان جان‌ویک جدا کنیم، چیزی جز یک اکشن متوسط با نورپردازی زیبا باقی نمی‌ماند. حتی اکشن‌های فیلم نیز نمی‌توانند جایگاه خاصی در میان آثار هم‌ژانر پیدا کنند.

در سینمای نوآر، مکان‌ها و شهرها نقش روایی دارند و در شکل‌گیری فضای جرم و جنایت مؤثرند. اما در Ballerina، لوکیشن‌ها صرفاً پس‌زمینه‌اند و شخصیت اصلی نیز ارتباطی با این جهان ندارد. فیلمساز به‌جای خلق یک فضای منسجم، صرفاً از عناصر مختلف ژانرها استفاده کرده و آن‌ها را بدون پیوند روایی در کنار هم قرار داده است.

Ballerina فیلمی است که به‌زودی فراموش خواهد شد. نه در میان آثار اکشن جایگاه خاصی دارد و نه می‌تواند میراث جان‌ویک را ادامه دهد. اگرچه نورپردازی نوآر آن چشم‌نواز است، اما نبود قصه‌ی قوی، اکشن‌های تکراری و شخصیت‌پردازی سطحی باعث شده این فیلم چیزی جز یک تلاش تجاری نباشد.

 

 

 
بیشتر بخوانید :
نقد فیلم The Surfer؛ بازگشت نیکلاس کیج به سینمای استعاری با روایتی مالیخولیایی

استخدام در گیماتک

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  بیشتر بخوانید: