در این مطلب نگاهی داریم به ۱۲ نکته حیاتی که پیش از آغاز دوباره آتش و خون در وستروس باید بدانید. در ادامه با گیماتک همراه باشید.
این فصل از سریال که جنگ داخلی خاندان تارگرین را به اوج تازهای میرساند، نویدبخش درگیریهایی تمامعیار و بیسابقه است و به همین دلیل، مرور برخی از مهمترین رخدادها و پیچوتابهای فصلهای پیشین، برای درک بهتر مسیر پیشِ رو، امری ضروری به نظر میرسد. به نقل از فندوم وایر، رقص اژدها که تا پیش از این در حاشیه بود، حالا بهطور رسمی در مرکز داستان قرار گرفته است. رایان کاندال، شورانر سریال، نیز به هواداران اطمینان داده که فصل سوم بدون معطلی و با سکانسی آغاز خواهد شد که خود او آن را «یکی از دیوانهوارترین قسمتهایی که تاکنون برای تلویزیون ساخته شده» توصیف کرده است.
۱. آغاز رسمی رقص اژدها
در دو فصل گذشته، تیم سیاه و تیم سبز همواره در حاشیهای از تنش و تهدیدهای پنهان به سر میبردند و از درگیری آشکار اجتناب میکردند، اما این دوران از راهرسیده به پایان خط خود نزدیک میشود. هماکنون تمامی خاندانهای بزرگ وستروس تکلیف خود را روشن کردهاند و در یک سوی میدان یا سوی دیگر ایستادهاند؛ اژدهایان در آسمانها به صف شدهاند، ناوگانها پهنهٔ آبها را در برگرفتهاند و لشکرها با عزمی راسخ و نیاتی مرگبار، خود را برای رویارویی نهایی آماده کردهاند. این نقطه، دیگر جایی برای بازگشت نیست؛ لحظهای که جنگ داخلی تارگرینها از یک مناقشهٔ خونین به فاجعهای تمامعیار و ویرانگر بدل میشود. فصل سوم از همان ثانیهٔ نخست، چهرهای تازه از وستروس را به تصویر میکشد که هیچگونه شباهتی با آنچه در دو فصل گذشته دیدیم، ندارد. در این فصل، دود، خون و فریاد سه رکن ثابت و جداییناپذیر روایت هستند؛ عواملی که هر یک به نوبهٔ خود، جریان داستان را به مسیرهایی تازه و غیرمنتظره هدایت میکنند. آن بازیهای سیاسی ظریف و محتاطانه که سالها در پشت پردهٔ سکوت و با زبان تهدیدهای غیرمستقیم پیش میرفت، سرانجام به نقطهٔ انفجار نهایی رسیده و دیگر هیچ راه گریزی از رویارویی مستقیم باقی نمانده است.
۲. ظهور رینیرا؛ انتقامجویی بهجای دفاع
رینیرا پس از ماهها و فصلها تحمل رنج از دست دادن عزیزان، طعم تلخ خیانتهای پیاپی و تمرین بینهایت صبر و خویشتنداری، اکنون به مرحلهای تازه از تکامل شخصیتی خود گام نهاده است؛ مرحلهای که در آن با ذهنی سختگیر، مصمم و سرشار از حس انتقامجویی ظاهر میشود. روزگاری که او تنها به واکنشهای تدافعی در برابر اقدامات تیم سبز بسنده میکرد، برای همیشه به تاریخ پیوسته است و دیگر خبری از جلسات پنهانی، چانهزنیهای دیپلماتیک یا سیاستهای محتاطانه نخواهد بود. او هماکنون با عزمی راسخ آماده شده تا کینگز لندینگ را به شیوهٔ خود و با قوانینی که خود تعیین میکند، پس بگیرد و جایگاه غصبشدهاش را به زور بازپس ستاند. بسیاری از هواداران در گذشته از تردیدهای مکرر او برای ورود به «حالت شرور» و نمایش چهرهٔ بیرحمترش ابراز ناامیدی میکردند؛ چراکه در کتاب آتش و خون، شخصیت رینیرا بسیار خشنتر، سازشناپذیرتر و بیرحمتر از آنچه در سریال دیده شد، ترسیم شده است. حالا با غصب تخت آهنین از یک سو و به قتل رسیدن لوسریس از سوی دیگر، تمامی موانع روانی او یکی پس از دیگری فرو ریخته و به نظر میرسد که این دو رویداد تلخ، سرانجام او را به مسیر انتقامجویی و بازیابی آنچه به حق از آن اوست، هدایت خواهند کرد؛ مسیری که در آن، هیچچیز و هیچکس نمیتواند مانع او شود.
۳. تعهد دوباره دیمون به رینیرا
اگرچه ماندن دیمون در هرنهال برای شماری از هواداران، کمکشش و حتی تا حدی کسلکننده به نظر میرسید، اما همین اقامت طولانی در آن دژ کهنه و مرموز، به یکی از تأثیرگذارترین بخشهای سفر شخصیتی او بدل شد و نگاهش را نسبت به جنگ داخلی، سرنوشت خاندانش و آیندهای که در پیش رو داشت، به کلی دگرگون ساخت. دیوارهای هرنهال در طول این مدت، شاهد توهمات پیاپی و شدیدی بودند که بارها و باراد ذهن آشفتهٔ او را در خود غرق کردند؛ رویاهایی که او را با گذشتهٔ پرخطا، اشتباهات نابخشودنی و بهای گزافی که برای تعقیب قدرتی بیهدف پرداخته بود، روبرو کردند. اما پس از این مواجههٔ تلخ و درونکاوانه، او سرانجام با مقصودی روشنتر، هدفی مشخصتر و بینشی تازه از هرنهال خارج شد. تأیید دوبارهٔ وفاداری او به رینیرا، این نوید را به مخاطبان میدهد که در آینده، شاهد نبرد او در کنار ملکه و مشارکت فعالش در تصرف پایتخت خواهیم بود. با این وجود، همین وفاداری مجدد نیز به خودی خود منبعی برای تنشهای تازه خواهد بود؛ چراکه شاهزاده سرکش هرگز نتوانسته شخصیتی قابلپیشبینی از خود به نمایش بگذارد و همیشه در میانِ جاهطلبیهای شخصی، وفاداریهای متزلزل و امیال درونیاش دستبهگریبان بوده است. حالا پرسش اصلی اینجاست که وقتی این سه نیروی متضاد یعنی جاهطلبی، وفاداری و خواستههای شخصی، همگی در وجود او به نبردی بیامان میپردازند، او دقیقاً تا کجا پیش خواهد رفت و در نهایت کدام یک از این نیروها بر سرنوشت او چیره خواهد شد؟
۴. ایموند؛ خطرناکترین سلاح سبزها
با توجه به عملکردی که ایموند در فصل دوم از خود به نمایش گذاشت، بسیاری از هواداران به این نتیجه رسیدهاند که او در فصل سوم نیز صحنههای پرتنش و تکاندهندهای را رقم خواهد زد؛ چراکه او حالا با عنوان شاهزاده نایبالسلطنه، قدرت و نفوذی بیش از پیش یافته و عملاً به مرگبارترین و مهیبترین ابزار جنگی تیم سبز تبدیل شده است. داشتن ویگار، کهنسالترین و بزرگترین اژدهای زندهٔ وستروس، به او برتریای غیرقابلانکار بخشیده و عملاً سرنوشت بسیاری از نبردها را در دستان او قرار داده است. از سوی دیگر، ایموند پیش از این نیز نشان داده که از هرگونه بیپروایی و شتابزدگی در تصمیمگیریهایش ابایی ندارد و حتی در برابر خواست خانوادهاش نیز ایستادگی میکند؛ تلاش نافرجام او برای پایان دادن به زندگی برادرش ایگان، به وضوح ثابت کرد که او برای رسیدن به تخت آهنین، از هیچ اقدامی فروگذار نخواهد بود و حاضر است از هر خط قرمزی عبور کند. در چنین وضعیتی، ایموند دیگر صرفاً یک تهدید برای تیم سیاه محسوب نمیشود؛ بلکه وجود او برای خود تیم سبز نیز به یک خطر جدی و پایدار تبدیل شده است، چراکه رفتارهای غیرقابلپیشبینی و جاهطلبی پایانناپذیر او، میتواند در هر لحظه اتحاد شکنندهٔ آنها را از درون به چالش بکشد.
۵. جنگ با اژدها به تنهایی پیروز نمیشود
در واپسین لحظات فصل دوم، مخاطبان شاهد نمایشی از وفاداریها و جانبداریهای خاندانهای گوناگون وستروس بودند که هر یک به نفع یکی از دو شاخهٔ درگیر خاندان سلطنتی وارد میدان شدهاند. هرچند اژدهایان با شکوه تمام بر فراز آسمانها تسلط دارند و آتش آنها میتواند دشتها را به خاکستر مبدل کند، اما حقیقت این است که این هیولاهای بالدار به تنهایی قادر به کنترل و حفظ زمینهای وسیع وستروس نیستند و هرچه جنگ دامنهدارتر میشود، قلعهها، شهرها و مسیرهای تأمین آذوقه و تجهیزات، بیش از پیش به وجود ارتشهای زمینی وابسته میگردند. فصل سوم میدان نبرد را به شکلی گستردهتر به تصویر خواهد کشید و مخاطبان شاهد حضور تمامی نیروهایی خواهند بود که هر یک از دو تیم موفق به جذب و متحد کردنشان شدهاند؛ از گرگهای زمستان و جنگجویان خاندان بلکوود در یک سو، تا سپاهیان هایتاور و متحدان سهگانه در سوی دیگر. بدین ترتیب، سرنوشت نبردهای آینده وستروس تنها با زبانههای آتش اژدها رقم نمیخورد، بلکه با گامهای استوار سربازانی تعیین میشود که حاضرند برای آرمانی که به آن باور دارند، راهپیمایی کنند، بجنگند و در صورت لزوم، جان خود را فدا سازند.
۶. ناوگان کورلیس ولاریون؛ نیروی نظامی حیاتی
نبرد گالت نقطهٔ عطفی است که دریچهای به سوی جنگی بیبازگشت میگشاید؛ جنگی که در آن هیچکس نمیتواند به سادگی از میدان خارج شود یا به گذشته بازگردد. برای آنکه محاصرهٔ پایتخت با موفقیت کامل شود و راههای پشتیبانی دشمن یکی پس از دیگری مسدود گردد، ناوگان خاندان ولاریون باید با تمام توان و تا واپسین نفس جنگندههایش بجنگد و هیچگاه عقبنشینی را به عنوان گزینهای ممکن مد نظر قرار ندهد. کشتیهای جنگی کورلیس که به عنوان یکی از نیرومندترین و کارآزمودهترین ناوگانهای دریایی در سراسر وستروس شناخته میشوند، مأموریت دارند تا به هر قیمت شده از نفوذ تیم سبز به سواحل شرقی قلمرو جلوگیری کنند و نگذارند که آنها بتوانند از این مسیر استراتژیک به مواضع تیم سیاه ضربه بزنند. اگرچه ممکن است مار دریایی تا به امروز کمتر از بسیاری از شخصیتهای دیگر در مرکز توجه سریال قرار گرفته باشد، اما به نظر میرسد که فصل سوم فرصتی طلایی برای او فراهم میآورد تا در قامت رهبری کارکشته، نبردی سخت و تمامعیار را علیه نیروهای سهگانه به فرماندهی دریاسالار شاراکو لوهار هدایت کند و سهم بیشتری از زمان نمایشی را به خود اختصاص دهد. در حقیقت، میتوان گفت که در بسیاری از جنبههای کلیدی، ناوگان کورلیس به یکی از ارکان اصلی و غیرقابلانکار کل تلاش جنگی تیم سیاه تبدیل شده و بدون حضور آن، امکان پیروزی در این نبرد سرنوشتساز به شدت کاهش مییابد.
۷. شخصیتهای جدید و متحدان قدرتمند
فصل سوم خاندان اژدها میزبان چهرههای تازهای خواهد بود که هر یک با انگیزهها و وفاداریهای خود، به جمع مدعیان تخت آهنین میپیوندند و بر پیچیدگیهای میدان نبرد میافزایند. در سوی سبز، اورموند هایتاور و دایرون تارگرین به عنوان نیروهای تازهنفس به صفوف آنها ملحق میشوند، در حالی که تیم سیاه نیز از حضور رودریک داستین از میان گرگهای زمستان و لوتور لارجنت از میان نگهبانان شهر بهرهمند خواهد شد. افزون بر اینها، شخصیتهای دیگری چون آلیسان بلکوود، تورن مندرلی، آدریان ردفورت و جان روکستون نیز برای نخستینبار پا به عرصهٔ روایت میگذارند و هر یک به نوبهٔ خود، لایههای تازهای به درام درگیرانهٔ پیش رو اضافه میکنند. حضور نیروهای شمال و سرزمینهای رودخانه در کنار سایر متحدان، به روشنی نشان میدهد که این نبرد فراتر از یک مناقشهٔ معمولی است و هر دو جناح با عزمی راسختر از همیشه، برای تصاحب تخت آهنین گام برداشتهاند. با توجه به فضای حاکم بر داستان، انتظار میرود که دستکم شماری از این شخصیتهای جدید تا فصلهای پایانی سریال حضور داشته باشند و مسیر تحولات را به شکلی چشمگیر تحت تأثیر قرار دهند.
۸. نبردی که با حماسههای بازی تاج و تخت رقابت میکند
نبرد خلیج گالت به عنوان نقطهعطفی تعیینکننده، قرار است در واپسین لحظات فصل سوم با رویاروییای حماسی و بیسابقه گشوده شود که به راحتی میتواند در کنار نبرد حرامزادهها یا نبرد وینترفل از سریال بازی تاجوتخت قرار بگیرد و حتی از آنها فراتر رود. این رویارویی صرفاً یک درگیری دریایی معمولی نیست، بلکه نبردی تمامعیار و همهجانبه است که در آن زبانههای آتش اژدهایان با برخورد ناوگانهای جنگی در هم میآمیزند و صحنههایی از تخریب گسترده را رقم میزنند؛ کشتیهایی که در میان امواج شعلهور میشوند و اژدهایانی که آسمان را به میدان جنگی دودآلود و هراسانگیز بدل میکنند. اگر این نبرد به وعدههایی که دربارهٔ آن داده شده، جامهٔ عمل بپوشاند، بدون تردید به یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین لحظات در کل تاریخ این فرنچایز تبدیل خواهد شد. رایان کندال، شورانر سریال، در کنفرانس «اندرز لیدرز» در لندن حاضر شد و در میان جزئیاتی که از فصل پیش رو به اشتراک گذاشت، تأیید کرد که این سکانس جنگی ۲۵ دقیقه زمان خواهد برد؛ رقمی که به تنهایی گویای عظمت و دامنهٔ این رویداد است.
کندال در ادامه توضیح داد که داستان سریال همواره با این ایده دستوپنجه نرم میکند که هر دو سوی میدان نبرد، سلاحهایی در اختیار دارند که میتوان آنها را به سلاحهای هستهای تشبیه کرد. به گفتهٔ او، ما با یک بنبست کلاسیک از نوع جنگ سرد و نابودی متقابل روبهرو هستیم؛ جایی که هر گونه حرکت نسنجیده از هر طرف، میتواند به فاجعهای جبرانناپذیر منجر شود. شخصیتهای داستان اگرچه این واژگان مدرن را نمیشناسند، اما به خوبی از واقعیت وحشتناک پشت این مفهوم آگاهند و میدانند که روزی که اژدهایان به یکدیگر حمله کنند، راه بازگشتی در کار نخواهد بود. در چنین شرایطی، مناطق گسترده در عرض چند دقیقه به خاکستر مبدل میشوند، دیوارهای مستحکم قلعهها به تودههایی از آوار فرو میریزند و لشکرهای عظیم در زبانههای آتش ناپدید میشوند.
بر اساس گزارش گیک تایرنت، کندال همچنین بر این نکته تأکید کرده که همین هراس از فاجعهای تمامعیار، تصمیمات شخصیتها را در طول فصل دوم به شدت تحت تأثیر قرار داده بود؛ به گونهای که هیچکس جرأت نمیکرد حرکتی انجام دهد که خشم واگار یا دیمون را برانگیزد، زیرا همه به خوبی میدانستند که اگر اوضاع از کنترل خارج شود، تنها خاکستر و ویرانی باقی خواهد ماند. با این حال، او در پایان صحبتهایش تأکید کرد که این تنشها تا جایی افزایش مییابند که سرانجام چوبپنبه از بطری شامپاین بیرون میپرد و درست از همان نقطه است که فصل سوم آغاز میشود و مخاطبان شاهد انفجار تمام عیار این خشونت سرکوبشده خواهند بود.
۹. شخصیتهای کلیدی در کانون توجه فصل سوم
رایان کندال در ادامهٔ مباحث پیرامون نبرد گالت، از سه شخصیت نام برد که قرار است در فصل سوم، سهم قابلتوجهی از زمان نمایش و توسعهٔ داستانی را به خود اختصاص دهند. او اگرچه تأکید کرد که ستونهای اصلی روایت یعنی رینیرا، آلیسنت و دیمون همچنان در مرکز وقایع باقی خواهند ماند و حضوری پررنگ در این فصل خواهند داشت، اما اشاره کرد که ایموند، هلینا و آلین آو هال نیز در کانون توجه ویژهای قرار میگیرند و هواداران باید منتظر داستانهای گستردهتری برای این سه شخصیت باشند. هر یک از این سه در ابتدای فصل سوم با موقعیتهایی پرتنش و سرنوشتساز روبهرو میشوند؛ ایموند تصمیم گرفته کینگز لندینگ را به قصد هرنهال ترک کند، جایی که هرچند دیمون دیگر در آنجا حضور ندارد، اما او در آنجا با تهدیدهای تازه و رابطهای پیچیده و جالب توجه مواجه خواهد شد که میتواند مسیر ذهنی او را دگرگون کند. در همین حین، هلینا در پایتخت باقی میماند تا با پیامدهای سقوط قریبالوقوع شهر به دست رینیرا و دیمون دستوپنجه نرم کند و در میان هرجومرج و آشوبی که به زودی سراسر کینگز لندینگ را فرا خواهد گرفت، جایگاه خود را بیابد. داستان هلینا به دلیل ماهیت رمزآلود شخصیتی که دارد و رویاهای پیشگویانهای که همواره او را آزار میدهند، از پتانسیل بالایی برای گسترش و پرداخت عمیقتر برخوردار است؛ به ویژه که تصاویر کوتاهی از تریلرها، فریادهای وحشتانگیز او را در میان آشوب نشان میدهند و اینگونه به نظر میرسد که او در فصل سوم با چالشهای طاقتفرسایی روبرو خواهد شد که او را بیش از پیش به کانون اصلی وقایع پیوند میزند. آلین آو هال نیز که به عنوان فرزند نامشروع کورلیس ولاریون شناخته میشود، در نبرد گالت به ایفای نقشی کلیدی خواهد پرداخت و وفاداری و تواناییهایش در میدان نبرد، میتواند تأثیری مستقیم بر سرنوشت تیم سیاه داشته باشد.
۱۰. جنگ در زمین، دریا و آسمان
پیشبینی میشود که فصل سوم سریال، روایتگر چندین خط داستانی موازی باشد که هر یک به نحوی نبردهایی خشن، خونین و بیامان را به تصویر میکشند و مخاطبان را به دل ویرانترین میادین جنگی وستروس میبرند. ظاهراً این نبردها در سه جبههٔ متفاوت یعنی بر روی خشکی، بر فراز آبها و در دل آسمان رخ خواهند داد و هیچ نقطهای از نقشهٔ جنگ از درگیری بینصیب نخواهد ماند. نبرد فیشفید و نبرد قصابی، دو رویارویی زمینی هستند که در دشتها و دالانهای خاکی وستروس اتفاق میافتند و شاهد درگیری تنبهتن و خونین لشکریان دو جناح خواهند بود، در حالی که نبرد اول تامبلتون عرصهای خواهد بود که سه اژدهای بزرگ یعنی تساریون، ورمیتور و سیلوروینگ آسمان را به میدان نبردی آتشین تبدیل میکنند و بر فراز سرزمینهای زیر پای خود، آتشی جهنمی به پا میکنند. از سوی دیگر، سقوط دراگوناستون نیز رویارویی مستقیم ایگان و سانفایر را در برابر بلا و موندنسر به تصویر میکشد که نویدبخش سکانسی نفسگیر و تعیینکننده در سرنوشت هر دو تیم خواهد بود. این فصلی است که در آن مقیاس نبردها سرانجام به اندازهٔ وعدهای که عنوان «رقص اژدها» در دل خود دارد، میرسد و دیگر هیچچیز در حد و اندازهٔ تهدیدهای پیشین باقی نمیماند. در چنین فضایی، هر میدان جنگی به طور همزمان فعال است، آتش و خون در همه جا جاریست و گویی هیچ گوشهای از وستروس، از این دود و خونسردی وحشتناک در امان نخواهد ماند.
۱۱. اژدهاسواران؛ تغییر تاریخ وستروس
رویداد بذر اژدها (Dragonseeds) بدون تردید یکی از بهیادماندنیترین و تأثیرگذارترین لحظات فصل دوم بود؛ جایی که رینیرا که از کمبود شدید اژدهاسواران رنج میبرد، تصمیمی جسورانه و خطرناک گرفت و درهای دراگوناستون را به روی هر کسی که ادعا میکرد از خون و نسب تارگرین بهرهای دارد، گشود تا شانس خود را برای نشستن بر پشت یکی از این موجودات افسانهای بیازماید. این ریسک بزرگ سرانجام به ثمر نشست و رینیرا موفق شد اژدهاسواران تازهنفسی را در میان حرامزادههای تارگرین بیابد و به این ترتیب، قدرت آتش تیم سیاه را به طرز چشمگیری تقویت کند و برتری محسوسی نسبت به تیم سبز در زمینهٔ تعداد اژدهایان قابلاستفاده به دست آورد. با این حال، وفاداری افرادی مانند هیو همر و اولف سفید که در این میان به اژدها دست یافتهاند، همچنان در هالهای از ابهام و تردید باقی مانده و هیچکس نمیتواند با قاطعیت دربارهٔ وفاداری آنها در میدان نبرد اظهار نظر کند. این احتمال که یکی از این اژدهاسواران تازهنفس به هر دلیلی از تیم سیاه روی گردانده و به سوی تیم سبز متمایل شود، میتواند تاریخ جنگ را به کلی دگرگون کند و تعادل شکنندهٔ قدرت را از نو بر هم بزند. حالا فصل سوم باید به این پرسش بنیادین پاسخ دهد که آیا این اژدهاسواران جدید وفادار خواهند ماند و در کنار رینیرا خواهند جنگید، یا اینکه در شرایط بحرانی، وفاداریشان فرو میریزد و علیه ملکهای که به آنها اعتماد کرده، شمشیر از رو میبندند.
۱۲. رابطه تیره و تار مارتین با سازندگان
مجموعهٔ خاندان اژدها که در سال ۲۰۲۲ بر پایهٔ کتاب آتش و خون به تصویر کشیده شد، از همان ابتدا به دلیل ماهیت مستندگونهٔ منبع اصلی، فضای چندانی برای تفسیرهای خلاقانه و تغییرات گسترده در اختیار سازندگان قرار نمیداد. با این وجود، جرج آر.آر. مارتین، خالق دنیای بازی تاجوتخت، به طور آشکار و عمومی از سریال انتقاد کرد و اعلام داشت که پس از پایان فصل دوم، رابطهٔ او با رایان کاندال، شورانر مجموعه، به تیرگی گراییده است. کاندال نیز در واکنش به این اظهارات، با انتشار بیانیهای از رویکرد اقتباسی خود دفاع کرد و تلاش داشت تا نشان دهد تغییرات اعمالشده در خدمت ارتقای درام و شخصیتپردازی بوده است. حالا با پخش تریلرهای فصل سوم، به نظر میرسد که ریشههای این اختلافات و تنشها بیش از پیش برملا شده و مخاطبان میتوانند درک بهتری از دلایل نارضایتی مارتین پیدا کنند.
از همان ابتدای تولید خاندان اژدها، کاندال رویکردی نسبتاً آزادانه در اقتباس از متن اصلی در پیش گرفت و برخی از مفاهیم و روابط کلیدی کتاب را به شکلی متفاوت به تصویر کشید. بارزترین نمونهٔ این تغییرات، رابطهٔ رینیرا و آلیسنت است؛ درحالی که در کتاب این دو شخصیت از همان ابتدا با یکدیگر دشمنی آشکار داشتند و هرگز به هم نزدیک نبودند، سریال آنها را به عنوان دوستانی صمیمی در دوران کودکی به نمایش گذاشت و زمینههای عاطفی تازهای برای رویاروییهای آیندهشان ایجاد کرد. این تغییر در ابتدا به عنوان اقدامی هوشمندانه برای افزایش بار احساسی درگیریها تلقی شد و بسیاری آن را تصمیمی منطقی و قابلدفاع دانستند.
با این حال، به گزارش سیبیار، تغییرات اعمالشده در فصل دوم و به ویژه تصاویری که از تریلر فصل سوم منتشر شده، موج جدیدی از انتقادات را برانگیخته است. در شرایطی که هواداران سالها (حدود چهار سال) در انتظار به تصویر کشیده شدن نبرد گالت بودند، تریلر جدید نشان میدهد که آلیسنت ممکن است در واپسین لحظات، دروازههای کینگز لندینگ را به روی نیروهای رینیرا بگشاید؛ همکاری احتمالی که با ماهیت بنیادین داستان که بر پایهٔ رقابتی بیرحمانه و پایانناپذیر برای تصاحب تخت آهنین استوار است، به شدت در تضاد قرار دارد و بسیاری از هواداران را نسبت به مسیری که سریال در پیش گرفته، بدگمان کرده است.
تولید محتوا کاری بسیار دشوار و زمانبر است. تیم ما برای جبران هزینهها و جهت پرداخت هزینه دستمزد تولیدکنندگان کانتنت نیاز به حمایت کاربران عزیز دارد. شما میتوانید جهت حمایت مالی از گیماتک از طریق لینک حامی باش ما به حمایت ریالی و یا ارزی سایت و تولیدکنندگان محتوای گیمینگ بپردازید.


































