نقد فیلم فردا عجله کن (Hurry Up Tomorrow) | مرثیه‌ای برای یک صد

فیلم Hurry Up Tomorrow که با عنوان فارسی «فردا عجله کن» شناخته می‌شود، تلاش دارد مرز میان تجربه‌ زیسته‌ و بازنمایی هنری را از طریق روایت دراماتیک زندگی ایبل تسفی درنوردد؛ اما آنچه روی پرده ظاهر شده، مجموعه‌ای پراکنده و نامنسجم از ایده‌هایی است که نه‌تنها به عمق نمی‌رسند، بلکه حتی در سطح نیز گام درستی برنمی‌دارند.

این فیلم به‌عنوان مکملی برای آلبوم تسفی معرفی شده و از فیلمنامه‌ای اقتباسی نوشته‌ی خود او بهره می‌برد—روایتی که از دل بحران شخصی‌اش در کنسرت ۲۰۲۲ سرچشمه گرفته، زمانی که به‌دلیل شوک عصبی صدایش را از دست داد. اگرچه این نقطه شروع پتانسیل بالایی برای خلق درامی روانشناختی و پیچیده داشت، اما در عمل، روایت بیش از آنکه به خودِ تجربه تسفی نزدیک شود، درگیر عناصر سبک و استعاره‌های مبهم و نصفه‌نیمه می‌ماند.

در نگاه کلی، فیلم از دو خط داستانی موازی بهره می‌برد: یکی ایبل تسفی در نقش خود، و دیگری دختری مرموز به نام آنیما. فیلم با صحنه‌ای تنش‌زا آغاز می‌شود؛ دختری در برف، خانه‌ای چوبی را به آتش می‌کشد، سپس با گالنی خالی به پمپ‌بنزین می‌رود. از طرفی دیگر، ایبل، خواننده‌ای در آستانه فروپاشی روانی، با مخاطرات شخصی روبه‌روست. این دو مسیر در نهایت در کنسرتی به‌هم می‌رسند و پس از آن سفر مشترک این دو کاراکتر آغاز می‌شود.

آنیما در ماشین در فیلم hurry up tomorrow

از اینجا به بعد، فیلم وارد فضایی روانی و درونی می‌شود. ایبل از صحنه خارج می‌شود و آنیما که گویی نماد یک زخم پنهان است، او را به پشت‌صحنه هدایت می‌کند. در ادامه، آن‌ها وارد هتلی می‌شوند که بستری برای نمایش بحران‌های ذهنی و خاطرات تحریف‌شده می‌شود. ریتم فیلم در این بخش شتاب می‌گیرد، اما مسئله اینجاست که ضرباهنگ سریع نمی‌تواند جایگزین عمق تحلیلی شود. مخاطب نمی‌داند ایبل دقیقاً از چه رنج می‌برد، چرا درحال سوگواری است، یا اصلاً رابطه‌ای که از دست داده چگونه بر او تأثیر گذاشته—همه چیز در فضای استعاره رها شده و هیچ پرداختی واقعاً کامل نیست.

فیلم می‌کوشد از کهن‌الگوی «مادر» به‌عنوان عنصر روانشناسی استفاده کند، اما این مفهوم که در ابتدا به‌ظاهر اهمیت دارد، به‌سرعت کنار گذاشته می‌شود و در ادامه هیچ رد جدی‌ای از آن نمی‌بینیم. آیا مادر منبع ترومای ایبل است؟ آیا حضورش می‌توانست عامل گره‌گشایی باشد؟ پاسخ هیچ‌کدام از این سوال‌ها در روایت یافت نمی‌شود. ایده‌هایی که درباره هویت، رهاشدگی و اضطراب مطرح می‌شوند فقط در سطح مطرح شده‌اند، بی‌آنکه ساختار دراماتیکی از آن‌ها استخراج شود.

ایبل در آینه در فیلم hurry up tomorrow

در پرده‌ی سوم، آنیما ایبل را بیهوش می‌کند و او وارد فضایی خیال‌گونه در هتل می‌شود، جایی که با گذشته، خاطرات و حتی نسخه‌ی کودکی خود روبه‌رو می‌شود. این بخش، که بناست اوج روان‌شناسانه‌ی اثر باشد، نیز گنگ و سطحی باقی می‌ماند. هیچ تغییری در شخصیت اصلی رخ نمی‌دهد، و روبه‌رو شدن با «سایه‌ها» هیچ تحول دراماتیکی در او ایجاد نمی‌کند. در واقع، نه دلیل این مواجه مشخص است و نه نتیجه‌ای از آن حاصل می‌شود.

فیلمساز می‌خواسته وضعیت بحرانی فعلی شخصیت اصلی را با ترومای گذشته‌اش پیوند دهد، اما این اتصال ناموفق و ناقص مانده است. حتی این احتمال که آنیما اصلاً وجود خارجی ندارد و حاصل توهم‌های روانی ایبل است نیز به‌شکل شفاف بررسی نمی‌شود. تنها چیزی که روشن است، تلاش تسفی برای بازنمایی از دست‌دادن صدای خود در قالبی سینمایی است—تلاشی که بی‌دلیل نبوده است شرکت‌ها از پذیرش تولید آن سر باز زده‌اند.

ایبل تسفی در حال فکر کردن در فیلم hurry up tomorrow

در مجموع، Hurry Up Tomorrow می‌خواست تکه‌ای از روح آسیب‌دیده‌ی یک هنرمند را به نمایش بگذارد، اما در نهایت خودش نیز در همان گسست روانی گرفتار شد. روایت شخصی وقتی اثرگذار می‌شود که نه‌تنها تجربه باشد، بلکه به شکلی قابل لمس و منسجم برای مخاطب بازسازی شود—و این فیلم از آن بازسازی بازمانده است.

 

 

 
بیشتر بخوانید :
نقد فیلم ۲۸ سال بعد (28Years Later) | بازگشت دنی بویل به دنیای زامبی‌ها با فیلمی جسورانه

استخدام در گیماتک

اشتراک گذاری:

3 thoughts on “نقد فیلم فردا عجله کن (Hurry Up Tomorrow) | مرثیه‌ای برای یک صد”
  1. چرا بنده بنده خدا اسمش فیلمش با روز و تاریخ و ایناست؟😂😂
    شنبه جان بدوووووو

  2. من که دوست داشتم این فیلمو
    به نظرم یک نکته متفاوت به ژانر دلهره آور بود(که همیشه لازم نیست هزار نفر بمیرن که فیلم شمارو تحت تأثیر قرار بده)
    نقد هم عالی بود و روشنفکرانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  بیشتر بخوانید: