سه دهه ترس، خیانت و بقا؛ از تأسیس آمبرلا در دهه ۶۰ تا بازگشت به راکون سیتی در سال ۲۰۲۶. آنچه پیش از تجربه Resident Evil Requiem باید بدانید.
سی سال از نخستین باری که درهای عمارت اسپنسر به روی بازیکنان گشوده شد میگذرد؛ عمارتی که نه فقط یک ساختمان مخوف، که دروازه ورود به جهانی از وحشت، خیانت و آزمایشهای غیراخلاقی بود. حال در آستانه انتشار رزیدنت ایول رکوئیم، نهمین قسمت اصلی این مجموعه افسانهای، زمان آن رسیده تا نگاهی دوباره به مسیر پرپیچوخمی بیندازیم که قهرمانان داستان را به این نقطه پایانی رسانده است.
طلوع یک کابوس: تولد آمبرلا و ویروسهای جهشیافته
همه چیز از اواسط دهه ۱۹۶۰ آغاز شد، زمانی که گروهی از دانشمندان بلندپرواز به رهبری آسول ای. اسپنسر، ویروسی باستانی به نام «پروژنیتور» را در غرب آفریقا کشف کردند . اسپنسر که رویای اصلاح نژاد بشری و تبدیل خود به خدایی جدید را در سر میپروراند، همراه با جیمز مارکوس و ادوارد اشفورد، شرکت داروسازی آمبرلا را تأسیس کرد تا در پس نقابی از تولید داروهای معمولی، به تحقیقات مخفیانه خود بر روی سلاحهای بیولوژیکی ادامه دهند.
مارکوس که مجذوب پتانسیل وحشتناک ویروس پروژنیتور شده بود، تحقیقات خود را بر روی گونه جهشیافتهای از آن متمرکز کرد که بعدها «ویروس تی» (T-Virus) نام گرفت؛ ویروسی که مردگان را زنده کرده و آنها را به موجوداتی خونخوار و بیرحم تبدیل میکرد. اما اسپنسر که از قدرتگرفتن مارکوس هراس داشت، در سال ۱۹۷۸ دستور ترور او را صادر کرد و بدین ترتیب تنها ارباب آمبرلا باقی ماند.
۱۹۹۸؛ سال فروپاشی
تابستان ۱۹۹۸ را باید نقطه عطف تاریخ جهان رزیدنت ایول دانست. در ماه مه، نشت ویروس تی از آزمایشگاه مخفی آمبرلا در کوهستان آرکلای، زنجیرهای از رویدادها را رقم زد که به فاجعهای بیسابقه انجامید.
تیمهای ویژه پلیس راکون سیتی (S.T.A.R.S.) برای بررسی قتلهای مرموز در منطقه آرکلای به آنجا اعزام شدند. آنها در عمارت اسپنسر با انبوهی از موجودات جهشیافته روبهرو شدند و پس از نبردی سهمگین، پرده از خیانت فرمانده خود، آلبرت وسکر، برداشتند که سالها بهعنوان مأمور دوطرفه برای آمبرلا کار میکرد . وسکر برای دستیابی به قدرتهای فراانسانی، عمداً خود را در معرض ویروس تی قرار داد و ظاهراً جان باخت . کریس ردفیلد و جیل ولنتاین، دو بازمانده این ماجرا، سوگند خوردند که تا نابودی کامل آمبرلا دست از مبارزه نکشند.
چند ماه بعد، فاجعه به اوج خود رسید. ویلیام برکین، دانشمند ارشد آمبرلا که موفق به ساخت ویروس جدید و مرگبارتری به نام «جی» (G-Virus) شده بود، توسط نیروهای آمبرلا مورد حمله قرار گرفت و به شدت زخمی شد . او در آخرین لحظات عمر، ویروس جی را به خود تزریق کرد و به هیولایی تبدیل شد که نه تنها مهاجمانش را از پای درآورد، بلکه با سقوط در تأسیسات زیرزمینی، باعث نشت گسترده ویروس تی به شبکه فاضلاب شهر شد.
اینجا بود که داستان دو تن از مهمترین شخصیتهای مجموعه آغاز شد: لیان اس. کندی، افسر پلیس تازهکاری که در نخستین روز کاری خود به شهری رسید که جهنم شده بود، و کلر ردفیلد، خواهر کریس که برای یافتن برادرش به راکون سیتی آمده بود . لیان در اداره پلیس با آیدا وانگ آشنا شد که خود را مأمور FBI معرفی میکرد؛ اما بعدها مشخص شد او یک مزدور حرفهای است که برای به دست آوردن ویروس جی دست به هر کاری میزند . در سوی دیگر، کلر با شری برکین، دختر کوچک ویلیام، آشنا شد و سعی کرد او را از شر پدر جهشیافتهاش نجات دهد. سرانجام هر سه موفق به ترک شهر شدند، درست پیش از آنکه دولت آمریکا برای پاکسازی آثار فاجعه، راکون سیتی را با موشکهای گرمافشاری به طور کامل نابود کند.
آلیسا اشکرافت؛ صدای حقیقت در میان آتش
در میان هرجومرج آن روزها، روزنامهنگاری جوان به نام آلیسا اشکرافت نیز در شهر گرفتار شده بود. او که پیشتر در سال ۱۹۹۳ تحقیقاتی را درباره آزمایشهای غیرقانونی دارویی در بیمارستانی در حومه راکون سیتی آغاز کرده بود، در جریان شیوع ویروس به خاطرات سرکوبشده خود دست یافت و دریافت که آن آزمایشها نیز زیر سرپوش آمبرلا انجام میگرفته است . آلیسا موفق شد زنده از شهر بگریزد و مدارک ارزشمندی را با خود به بیرون ببرد که بعدها در افشای جنایات آمبرلا نقشی کلیدی ایفا کردند.
پس از راکون سیتی؛ شکارچیان آمبرلا
پس از نابودی راکون سیتی، پرونده آمبرلا با ورشکستگی و انحلال این شرکت در سال ۲۰۰۳ بسته شد . اما میراث شوم آن همچنان در قالب ویروسها و سازمانهای تروریستی جدید ادامه یافت.
لیان کندی که دیگر از آن افسر تازهکار اثری در او نبود، به مأموری ارشد برای دولت تبدیل شد. در سال ۲۰۰۴، او برای نجات اشلی گراهام، دختر رئیسجمهور، به روستایی دورافتاده در اسپانیا اعزام شد و با فرقهای به نام «لوس ایلومینادوس» روبهرو گردید که روستاییان را با انگل «لاس پلاگاس» آلوده کرده بودند . لیان پس از نبردی سخت و دیداری دوباره با آیدا وانگ، موفق به نجات اشلی و نابودی رهبر فرقه شد .
در سالهای بعد، تهدیدات بیولوژیکی با اشکال گوناگون ادامه یافت. کریس ردفیلد که همراه با جیل ولنتاین و دیگران سازمان مبارزه با تروریسم زیستی (BSAA) را تأسیس کرده بود ، در سال ۲۰۰۹ به درگیری نهایی با آلبرت وسکر رسید که حالا با قدرتهای فراانسانی خود قصد تحقق رویای اسپنسر را داشت. کریس و شریکش شوا، پس از آزادسازی جیل که تحت کنترل وسکر بود، سرانجام او را برای همیشه در اعماق یک آتشفشان نابود کردند.
داستان شش؛ سه روایت در همتنیده
سال ۲۰۱۳، لیان و شری برکین که حالا هر دو برای سازمان ضدتروریسم DSO کار میکردند، بار دیگر در میان بحرانی جهانی قرار گرفتند. ویروس جدیدی به نام «سی» (C-Virus) شیوع یافته بود و پای جیک مولر، پسر آلبرت وسکر که خونش تنها کلید ساخت واکسن بود، نیز به ماجرا باز شد . لیان که مجبور شد رئیسجمهور تبدیلشده به زامبی را از پای درآورد، با کلر و شری در چین دیدار کرد و نهایتاً با کمک آیدا وانگ، تهدید سازمان تازهتأسیس «نئو آمبرلا» را دفع کرد.
دوران وینترز؛ بازگشت به ریشهها
در سال ۲۰۱۷، مجموعه با رزیدنت ایول ۷ به ریشههای وحشتناک خود بازگشت. ایتن وینترز در جستجوی همسر گمشدهاش میا، به مردابی در لوئیزیانا و خانه خانواده بیکر پا گذاشت و با تهدیدی تازه روبهرو شد: قارچی جهشیافته به نام «مولد» (Mold) که تحت فرمان دختری به نام اولین بود . ایتن موفق شد اولین را نابود کند و با کمک کریس ردفیلد از آن مهلکه جان سالم به در برد.
چهار سال بعد، در رزیدنت ایول ویلج، ایتن برای محافظت از دخترش رز، پا به دهکدهای مرموز در اروپا گذاشت و با فرقهای به رهبری مادر میراندا روبهرو شد. در اینجا بود که فاش شد میراندا سالها پیش استاد اسپنسر بوده و الهامبخش اصلی تأسیس آمبرلا به شمار میآید . ایتن برای نجات رز، جان خود را فدا کرد و قارچ غولپیکر را نابود ساخت.
آخرین ایستگاه: رکوئیم
اکنون در سال ۲۰۲۶، گریس اشکرافت، دختر آلیسا، راهی هتل متروکه رنوود میشود تا مرگهای مرموزی را که به نظر میرسد با قتل مادرش در هشت سال پیش ارتباط دارد، بررسی کند . اما گریس که برخلاف مادرش تحلیلگری درونگرا و کمتجربه است، ناگهان ربوده شده و در مرکز مراقبتهای مزمن رودز هیل، تأسیساتی مخوف با سابقهای تاریک، زندانی میشود.
در آنجا با آنتاگونیست اصلی داستان، دکتر ویکتور گیدئون، روبهرو میشود که سالها در انتظار او بوده است. نظریهها حاکی از آن است که ژنتیک ویژه گریس، که احتمالاً به دلیل واکسنهایی که مادرش در جریان حادثه راکون سیتی دریافت کرده بود، کلید تکمیل پروژه نهایی آمبرلا با نام رمز «الپیس» (Elpis) است . الپیس نه یک ویروس ساده، که عاملی مفهومی و تأثیرگذار بر روان و ادراک قربانیان توصیف شده است.
در همین حال، لیان کندی که حالا گردنش زخمی عفونی و خاکستریرنگ از ویروسی ناشناخته را نشان میدهد، از سوی DSO برای بررسی مرگهای زنجیرهای بازماندگان راکون سیتی فراخوانده میشود. تریلرها نشان میدهند که مسیر گریس و لیان در رودز هیل به هم میرسد و لیان پیش از بسته شدن دری فولادین، یک هفتتیر برای محافظت به گریس میدهد.
تکاندهندهترین صحنه، جایی است که لیان پس از دهها سال، با چشمانی اشکآلود قدم به ویرانههای راکون سیتی و اداره پلیس میگذارد؛ بازگشتی نمادین به نقطهصفر تمام کابوسها. این بار همراه او در پشت بیسیم، نه هانیگان، که شری برکین ۴۲ ساله است؛ دختری که روزی در همین شهر توسط لیان نجات یافت، حالا تنها نقطه اتصال او به امید در تاریکی الپیس خواهد بود.
تقاطع سرنوشت لیان، شری و گریس در رزیدنت ایول رکوئیم، نمایشی از تأثیرات بلندمدت و بیننسلی بیوتروریسم است. جعبه پاندورای آمبرلا برای آخرین بار گشوده شده تا مشخص شود آیا الپیس، مرثیهای برای جهان خواهد بود یا طلوع امیدی نهایی.
تولید محتوا کاری بسیار دشوار و زمانبر است. تیم ما برای جبران هزینهها و جهت پرداخت هزینه دستمزد تولیدکنندگان کانتنت نیاز به حمایت کاربران عزیز دارد. شما میتوانید جهت حمایت مالی از گیماتک از طریق لینک حامی باش ما به حمایت ریالی و یا ارزی سایت و تولیدکنندگان محتوای گیمینگ بپردازید.






















