جیمز باند بیش از شصت سال است که یکی از ستونهای اصلی سینمای جهان به شمار میآید، اما پرسش جالب اینجاست که این جاسوس خوشاستایل در دنیای بازیهای ویدیویی چه عملکردی داشته است؟
ترکیب یک قهرمان جذاب با دشمنانی که نقشههایی برای سلطه بر جهان میکشند، از همان ابتدا زمینهای عالی برای ساخت بازیهای ویدیویی فراهم کرد. وقتی به این فرمول، زبان نیشدار و خونسرد باند و تواناییاش در از پا درآوردن مخالفان را اضافه کنیم، روشن میشود چرا این چهره بریتانیایی توانست در سرگرمی تعاملی هم جای محکمی برای خود پیدا کند. البته مسیر حضور او در بازیها همیشه هموار نبوده و با موفقیتها و شکستهای مختلفی همراه بوده است.
با این حال، همانطور که در بسیاری از اقتباسها دیده میشود، همه بازیهای جیمز باند در یک سطح نبودهاند؛ با این وجود، این مجموعه در مقاطعی تجربههای درخشانی هم ارائه داده و نسخههای جدیدتر آن میتوانند معیارهای تازهای برای آینده این برند بسازند.
حضور جیمز باند در صنعت ویدیوگیم به سال ۱۹۸۲ برمیگردد. حالا، به مناسبت مرور این مسیر طولانی، نگاهی به گذشته میاندازیم تا ببینیم این مأمور مخفی در طول زمان چگونه تغییر کرده است. شاید شما هم چند بازی از این سری را تجربه کرده باشید، اما در ادامه با نامهایی روبهرو میشوید که احتمالاً کمتر شنیدهاید.
Shaken But Not Stirred (1982)
اولین حضور مأمور برجسته MI6 تا حد زیادی به سرچشمههای ادبی خود پایبند بود. این ماجراجویی که بر پایه متن پیش میرفت، باند را وارد تقابل با دکتر Death میکرد؛ روایتی که حالوهوای کلاسیک و وفادار به منبع اصلی داشت.
در Shaken But Not Stirred، دیالوگها ستون اصلی تجربه بودند و پیشبرد داستان بیشتر از هر چیز به گفتوگوها تکیه داشت. در کنار این، دستیار دکتر با نام Paws و مشتهای فلزیاش نیز حضوری بهیادماندنی داشت، و در پایان ماجرا هم یک کلاهک هستهای خنثی میشد.
James Bond 007 (1983)
یک سال بعد، بازی بعدی جیمز باند از نظر جلوههای بصری یک قدم فراتر رفت. این عنوان که برای Atari 2600 ساخته شده بود، مأموریتهایی را بر پایه فیلمهای Diamonds Are Forever، Moonraker، For Your Eyes Only و The Spy Who Loved Me در اختیار بازیکنان قرار میداد.
A View to a Kill (1985)
در سالهای پایانی حضور راجر مور در نقش باند و بهویژه در ۱۹۸۵، دو بازی مختلف بر اساس A View to a Kill روانه بازار شد. یکی از آنها در قالب یک ماجراجویی متنی عرضه شد، اما نسخه دیگر تجربهای اکشن و ماجراجویانه ارائه میداد که در آن بازیکن همراه با باند به سفری دور دنیا میرفت.
Goldfinger (1986)
این بازی دوباره به سراغ قالب ماجراجویی متنی رفت و با انبوهی از توصیفهای ادبی و شوخطبعی سرد و بریتانیایی همراه بود. نکته قابلتوجه درباره Goldfinger این است که ریموند بنسون (Raymond Benson) در نویسندگی و طراحی آن نقش داشت؛ کسی که بعدها مسیرش را به سمت نگارش چندین رمان رسمی از دنیای جیمز باند ادامه داد.
The Living Daylights (1987)
این اثر که در دسته بازیهای موسوم به «بدو و بزن» جای میگرفت، اولین فیلم جیمز باند با بازی تیموتی دالتون را دستمایه خود قرار داده بود. طراحانش در لایه بصری سراغ ترفند پارالاکس رفته بودند تا حس عمق و پویایی بیشتری به صحنهها بدهند. از نظر گیمپلی، خبری از کندی و مکث نبود؛ بازیکن مدام باید شلیک میکرد و در عین حال میتوانست میان مراحل از چندین ابزار و وسیله جانبی متنوع استفاده کند تا راهش را هموارتر کند.
James Bond: Live and Let Die (1988)
بازی اقتباسی Live and Let Die توانسته بود یکی از نفسگیرترین سکانسهای فیلم اصلی، یعنی تعقیب و گریز نفسگیر قایقهای تندرو را خیلی خوب و باکیفیت به دنیای دیجیتال منتقل کند. نکته جالب اینکه در پشت صحنه ساخت همان فیلم، اجرای این صحنههای پرهیجان آنقدر خسارت بار از آب درآمد که از مجموع ۲۳ قایق مورد استفاده، ۱۷ فروند آنها به کلی از بین رفت. اما در دنیای بازی، خبری از این همه ضرر مالی نبود و بازیکن فقط باید لذت میبرد. ضمناً برای طرفداران نسخه Commodore 64، موسیقی متن این بازی هم یک امتیاز بزرگ محسوب میشد و واقعاً شنیدنی از کار درآمده بود.
Licence to Kill (1989)
در این بازی، خبری از دوربین پشت شانه یا نمای اول شخص نبود؛ طراحان زاویه دید را عوض کرده بودند و بازیکن از بالا به ماجرا نگاه میکرد. شما نقش مأمور ۰۰۷ را بر عهده داشتید و باید در چندین مرحله مختلف، با سوار شدن روی وسایل نقلیه گوناگون، فرانتس سانچز (همان پادشاه مواد مخدر) را تعقیب میکردید تا در نهایت یکبار برای همیشه او را شکار کنید.
James Bond 007 Action Pack (1990)
این بسته که با جاهطلبی فراوان گردآوری شده بود، سه بازی از مجموعه جیمز باند را در بر میگرفت که همگی توسط Amstrad ساخته و عرضه شدند. این مجموعه به همراه رایانه خانگی ZX Spectrum و یک تفنگ نوری موسوم به Magnum Light Phaser به دست علاقهمندان رسید. در این بسته، دزموند لولین (Desmond Llewelyn)، ایفاگر نقش Q، دوباره در نقش خود ظاهر شد و علاوه بر ارائه گزارشهای ماموریت، بازیکنان را به دقت به جزئیات فرا میخواند.
The Spy Who Loved Me (1990)
باز هم پای یک نوستالژی دیگر وسط است. The Spy Who Loved Me در زمان خودش یک بازی اکشن سر و شکلدار و قابل قبول به حساب میآمد، اما سرنوشت برایش خیلی خوش نشست. اول اینکه نسخههایی که روی پلتفرمهای دیگر از آن پورت شدند، واقعاً افتضاح از کار درآمدند. دوم اینکه گیمپلی بازی زیادی توی دام کلیشههای تکراری آن سالها گیر کرده بود و خلاقیت چندانی نداشت. حاصل این دو مشکل شد یک تجربه که خیلی زود از یادها رفت و امروز تقریباً کسی آن را به خاطر نمیآورد.
James Bond: The Stealth Affair (1990)
همان روزهایی که بازیهای ماجراجویی اشارهکلیک حسابی پا گرفته بودند، این سبک به بهترین بستر ممکن برای باند تبدیل شد تا استعداد ذاتیاش در جاسوسی را رو کند. ترکیبی از طراحی هنری چشمنواز، میزان متعادل هیجان و اکشن، و یک داستان کاملاً بکر و دست اول، باعث شد که این عنوان به یک تجربه واقعاً مهیج در دنیای ۰۰۷ تبدیل شود. راستی جالب است بدانید که شخصیت اصلی The Stealth Affair در ابتدا قرار نبود خود باند باشد؛ کاراکتری شبیه به او داشت به نام «جان گلِیمز». اما درست وقتی بازی خواست به بازار آمریکا بیاید، ناگهان مجوز رسمی جیمز باند به آن خورد و همه چیز عوض شد.
James Bond Jr. (1991)
در آن سالها، دهه هشتاد و نود میلادی، تقریباً برای هر فیلم پرفروشی یک نسخه کارتونی بامزه و مناسب بچهها دست و پا میکردند. جیمز باند هم از این قاعده مستثنی نبود و خیلی زود صاحب یک مجموعه انیمیشنی شد؛ مجموعهای که امروز اکثر طرفداران ترجیح میدهند اصلاً به خاطرش نیاورند. حالا همین وضعیت غمانگیز درباره بازی اقتباسی آن سریال هم کاملاً صادق است. James Bond Jr. داستانش حول محور برادرزاده باند میچرخید، اما حاصل کار چیزی نبود جز یک اکشن پلتفرمر در هم و برهم، بیروح و سراسر خستهکننده که هیچکدام از ویژگیهای یک مأمور حرفهای را نداشت.
James Bond: The Duel (1993)
داستان بازی James Bond: The Duel هیچ غافلگیری خاصی برای مخاطب نداشت و دقیقاً همان مسیری را میرفت که همیشه انتظارش را داشتیم. باز هم خبر از یک دانشمند روانی بود که میخواست تمام کره زمین را زیر سلطه خودش دربیاورد و باز هم باند باید نقشههای شوم او را نقشبرآب میکرد. بازیکن در طول مراحل مختلف مدام با کپیهای کلونشده از معروفترین دشمنانی که باند قبلاً با آنها دست و پنجه نرم کرده بود روبهرو میشد، و در کنار همه اینها، هر از چند گاهی هم باید گروگانها را نجات میداد. همه چیز طبق همان فرمول همیشگی پیش میرفت.
GoldenEye 007 (1997)
چهار سال بعد، GoldenEye از راه رسید و خیلی زود به اثری افسانهای تبدیل شد؛ عنوانی که نقش مهمی در رشد و اعتبار گرفتن ژانر شوتر اولشخص در آن دوره داشت. این بازی روی کنسول N64 اقتباسی درخشان از نخستین فیلم جیمز باند با بازی پیرس برازنان بود، اما آنچه GoldenEye را به یکی از بهترین بازیهای دهه بدل کرد، بخش چندنفرهاش بود؛ بخشی که در لحظات پایانی، بهدست تیمی بسیار کوچک و با امکاناتی محدود ساخته شد.
حالا که این بازی روی سوییچ و ایکسباکس هم در دسترس است، بهتر میشود فهمید چرا هنوز از آن بهعنوان یکی از اثرگذارترین شوترهای اولشخص زمان خودش یاد میشود. البته نمیتوان انکار کرد که بعضی گوشههای خشک و زمخت و همچنین کنترلهای قدیمی و گاهی آزاردهندهاش، هنوز هم حس میشوند. همین ترکیب، از یکسو جذابیتی نوستالژیک میسازد و از سوی دیگر گاهی حسابی کلافهکننده است. اما بااینهمه، GoldenEye هنوز هم تجربهای دوستداشتنی باقی مانده؛ اثری که بهخوبی نشان میدهد در زمان انتشارش تا چه اندازه جلوتر از عصر خودش بوده است.
James Bond: 007 (1998)
آخرین بازی در فهرست امروز ما یک اثر اکشن ماجراجویی حسابی پُرکار است. پر از مبارزات تن به تن، کلی صحنه تیراندازی، و حتی چند مینیگیم بامزه و جذاب. اسمش James Bond: 007 است و خیلی از منتقدان و طرفداران معتقدند که یکی از بهترین تجربههایی است که تا حالا از دنیای باند به ما رسیده. نکته عجیب اینجاست که این بازی با وجود گذشت سالها از عرضهاش، هنوز هم به طرز شگفتآوری سرحال و سرگرمکننده به نظر میرسد و اصلاً کهنگی نمیکند.
Tomorrow Never Dies (1999)
بازی Tomorrow Never Dies مخصوص کنسول پلیاستیشن ۱ از راه رسید و یک تجربه شوتر با نمای سومشخص بود. در همان سالهایی که منتشر شد، بسیاری آن را یک عنوان قابل قبول و سر و شکلدار میدانستند. هرچند که منتقدها بیرحمانه مدام آن را با شاهکار GoldenEye مقایسه میکردند و خیلیوقتها نمرهاش را پایین میآوردند. اما اگر پای انصاف بنشینیم، این بازی بهوضوح یک تجربه استاندارد، معمولی و کاملاً از جنس دنیای جیمز باند بود؛ نه کمتر، نه بیشتر.
The World Is Not Enough (2000)
در این مورد خاص بهتر است کمی سخت نگیریم، چون ماجرا کمی پیچیده است. همزمان سه بازی مختلف با یک اسم توسط EA روی پلتفرمهای پلیاستیشن، گیمبوی کالر و N64 منتشر شدند و هرکدام برداشت آزاد خودشان را از فیلم داشتند. نسخههای پلیاستیشن و N64 هر دو در سبک شوتر اول شخص ساخته شدند و سعی میکردند یک بار دیگر همان حس و حال جادویی GoldenEye را زنده کنند. شاید هرگز به قله موفقیت آن بازی نرسیدند، اما باز هم محصولاتی بودند که نمیشود به راحتی از کنارشان گذشت و حتماً احترامشان را دارند. اما نسخه گیمبوی کالر یک داستان دیگر داشت؛ یک تجربه اکشن ماجراجویی با نمای بالا به پایین که هرگز نتوانست آنقدر که باید بدرخشد و در مقایسه با دو خواهر کنسولیاش موفقیتی به دست نیاورد.
Racing 007 (2000)
در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، بازیهای مسابقهای که از دل مجموعههای محبوب سینمایی بیرون میآمدند حسابی رواج داشتند. جیمز باند هم به این موج پیوست تا پشت فرمان تعدادی از نمادینترین خودروهایی که در طول مأموریتهایش رانندگی کرده بود بنشیند و پدال گاز را فشار دهد. استون مارتین DB5، لوتوس اسپریت، BMW Z3 و چند مدل دیگر، همه و همه در این بازی جمع شده بودند و هر کدام هم به وسایل و ابزارهای اختصاصی بخش Q مجهز بودند تا ماجراجویی را حسابی جذاب کنند.
James Bond 007: Agent Under Fire (2001)
بازی شوتر اول شخص James Bond 007: Agent Under Fire اصلاً راه ساده و بیدردسری را برای ساخته شدن پشت سر نگذاشت و کلی بالا و پایین داشت. در ابتدا قرار بود این پروژه مستقیماً به فیلم The World Is Not Enough متصل باشد، اما بعداً مسیرش عوض شد و در نهایت به یک عنوان کاملاً مستقل تبدیل گردید. اگر چشممان را روی برخی المانها و داراییهای بازیافتی که از جای دیگر آورده شده بودند ببندیم، آنچه میماند یک بازی شوتر اول شخص خوشساخت و واقعاً غافلگیرکننده است.
James Bond 007: Nightfire (2002)
این بازی که روی چندین پلتفرم مختلف عرضه شد، با اتکا به همان گیمپلی موفق و امتحانپسداده سبک شوتر اول شخص، یک تجربه واقعاً پرخرج و در عین حال کاملاً شایسته از ماجراجوییهای مأمور ۰۰۷ را به بازیکنان تقدیم کرد؛ طوری که انگار هیچ چیز در آن کم نبود. اما جالبترین بخش Nightfire شاید این بود که برای اولین بار بعد از دو سال، پیرس برازنان رضایت داد تا از چهره و شباهتش در بازی و مواد تبلیغاتی استفاده شود. البته صدای باند را به او نسپردند و آن را به بازیگر دیگری واگذار کردند، اما باز هم حضور نمادین خودش در بازی، غنیمتی بزرگ برای طرفداران محسوب میشد.
James Bond 007: Everything or Nothing (2003)
Everything or Nothing سراغ همان فرمول آشنای داستانهای جیمز باند رفت تا یک روایت کاملاً اورجینال و دست اول بسازد؛ ماجرایی که در آن مأمور محبوب بریتانیایی باید تن به تن در برابر ویلم دافوی شرور و یک ارتش کامل از مزدوران بایستد. این بازی با اتخاذ زاویه دید سوم شخص، توانست یک ترکیب نفسگیر و هیجانانگیز را به خورد مخاطب بدهد؛ هم شوترهای تاکتیکی و حسابشده، هم تعقیب و گریزهای پرسرعت که ضربان قلب را بالا میبرد.

GoldenEye: Rogue Agent (2004)
GoldenEye: Rogue Agent تصمیم گرفت مسیر تازهای را امتحان کند و داستانی روایت کند که در آن خبری از حضور مستقیم ۰۰۷ نبود. در این بازی، شما نقش شخصیتی را بر عهده دارید که بعد از خیانت از سرویس مخفی، حالا باید به فرمان آریک گلدفینگر، مأموریت ترور دکتر نو را انجام بدهد. یعنی این بار جای قهرمان قصه، شما در کفش یک آدم شرور قدم میگذارید و همه چیز از زاویهای متفاوت روایت میشود.
حالا دوباره به سبک شوتر اول شخص برگشته بودیم و Rogue Agent یکی دیگر از تلاشهای کمپانی بود تا شاید بتواند یک بار دیگر طلسم موفقیت نسخه افسانهای GoldenEye سال ۱۹۹۷ را تکرار کند. اما در عمل، آنچه به دست بازیکنان رسید یک گیمپلی نسبتاً معمولی و متوسط بود، بدون اینکه نوآوری خاصی در کار باشد. همان ترکیب تکراری و نه چندان خلاقانه باعث شد که این قسمت نتواند استاندارد جدیدی برای سری بازیهای جاسوسی باند تعریف کند و بیشتر در سایه آن شاهکار قدیمی باقی بماند.

From Russia with Love (2005)
اکثر بازیهای جیمز باند که تحت نظر EA ساخته شدند، داستانهایی کاملاً اورجینال و دست اول داشتند و کمتر سراغ اقتباس مستقیم از فیلمها میرفتند. اما From Russia With Love یک استثنای خوشطعم بود؛ یک ادای احترام واقعی به یکی از کلاسیکهای ماندگار این سری سینمایی. این بازی با حساسیت و دقت بالایی توانسته بود فضای همان دوره زمانی را بازسازی کند و مهمتر از همه اینکه از چهره و صدای خود شان کانری استفاده میکرد؛ یعنی همان باند اصیل و اولیه. حالا شما میتوانستید فیلم قدیمی را با سکانسهای اکشن بیشتر و یک بخش چندنفره حسابی سرگرمکننده تجربه کنید؛ ترکیبی از نوستالژی و تازگی که خیلی از طرفداران عاشقش شدند.

Quantum of Solace (2008)
بازی «ذرهای آرامش» نخستین عنوانی بود که در دوره جدید فرنچایز، برای کنسولها و کامپیوتر منتشر شد و برای اولین بار دنیل کریگ را در نقش جیمز باند به گیمرها معرفی کرد. اکتیویژن در آن زمان تصمیم گرفت که دو فیلم کازینو رویال و ذرهای آرامش را در قالب یک بسته واحد و یک بازی به مخاطب ارائه بدهد. از نکات مثبت و قابل اشاره این بازی میتوان به حضور صوتی خود دنیل کریگ، جودی دنچ و مدس میکلسن اشاره کرد؛ همان بازیگرانی که در فیلمها نقشهایشان را ایفا کرده بودند و حالا صدایشان را برای این پروژه قرض داده بودند. اما متأسفانه با وجود چنین سرمایهگذاری سنگینی روی صداپیشگان، نتیجه نهایی چیزی نبود جز یک تجربه متوسط و معمولی. بازی در بهترین حالت خودش هم نمیتوانست انتظارات بالای طرفداران را برآورده کند و بیشتر شبیه یک محصول سرهمبندیشده درآمد تا یک بازی ماندگار از دنیای مأمور ۰۰۷.
Blood Stone (2010)
فاصله زمانی تا اکران فیلم بعدی باند در سال ۲۰۱۲ نسبتاً طولانی بود و اکتیویژن که تازه مجوز ۰۰۷ را به دست آورده بود، نمیخواست این فرصت طلایی را از دست بدهد. استودیو تصمیم گرفت تا از همین لایسنس تازه به بهترین شکل ممکن استفاده کند و یک بازی دیگر روانه بازار کند. اما چیزی که از آب درآمد، برخلاف ترس بسیاری از طرفداران، یک اثر اکشن کاملاً خوشساخت و سرگرمکننده بود. داستان این بازی در فاصله زمانی میان Quantum of Solace و Skyfall اتفاق میافتاد و وقایعش پلی بود بین این دو فیلم. هیچکس انتظارش را نداشت، اما محصول نهایی از نظر محتوا واقعاً توانست ساعتها گیمرها را پای خودش نگه دارد و یک تجربه شیرین و قابل قبول از دنیای جیمز باند را به نمایش بگذارد.
GoldenEye 007 (2010)
سالها و سالها بود که استودیوهای مختلف دست به هر کاری میزدند تا بتوانند یک بار دیگر آن جادوی شکستناپذیر GoldenEye روی N64 را تکرار کنند؛ اما هر بار یا نتیجه متوسط بود، یا کاملاً فراموششدنی. تا اینکه نینتندو خودش وارد میدان شد، اما نه برای ساختن یک جانشین معنوی و نه برای ادامه مسیر آن شاهکار. نینتندو رفت سمت منطقیترین کار: یک بازسازی مستقیم و درست. نتیجه این تصمیم برای کنسول Wii یک نسخه مدرن و بهروز از همان بازی کلاسیک بود؛ بازآفرینی که حسابی روان و شیرین از کار درآمده و نکته جالب اینکه توانسته بود خیلی خوب و خلاقانه از کنترلهای حرکتی Wii استفاده کند. یعنی تجربه تیراندازی با باند، این بار با دستان خودتان، در دنیای واقعی.
Legends 007 (2012)
بازی Blood Stone ثابت کرده بود که اگر یک تیم توانا و خوشذوق دست به کار شود، یک بازی جیمز باند میتواند واقعاً درخشان و فراموشنشدنی از آب دربیاید. اما افسوس که ۰۰۷ Legends دقیقاً در جهت کاملاً مخالف حرکت کرد. این بازی نه آن جذابیت و گیرایی لازم را داشت و نه از نظر فنی حرفی برای گفتن. انگار یک بقایای قدیمی و بیجان از دوران جنگ سرد بود که اتفاقاً افتاده بود روی پیشخوان فروشگاهها. تلاشش برای مرور بیش از پنج دهه تاریخ سینمایی باند، یک عبور خشک، بیروح و کسلکننده از آب درآمد. نتیجه نهایی چیزی نبود جز یک تجربه بیرمق، بیالهام و به شدت خستهکننده که هیچکدام از وعدههایش را عملی نکرد. خیلی از طرفداران ترجیح میدهند این بازی را اصلاً به خاطر نیاورند.
بازیهای موبایلی
همه بازیهایی که تا اینجا دربارهشان حرف زدیم، یا روی کنسولهای خانگی منتشر شدند و یا برای کامپیوترهای شخصی. اما ماجراجوییهای جیمز باند به همینجا ختم نمیشود. مأمور ۰۰۷ پای خودش را به دنیای موبایل هم باز کرده و کلی بازی مختلف و متنوع در ژانرهای گوناگون طی بیست سال گذشته برای گوشیهای همراه ساخته شده. در ادامه میخواهیم سری به این بازیهای موبایلی بزنیم و نگاهی به آنها بیندازیم.
- Ice Racer (2002)
- Hover Chase (2003)
- SilverFin (2005)
- Casino Royale (2006)
- James Bond Trivia (2006)
- James Bond: Top Agent (2008)
- Quantum of Solace Mobile (2008)
- License to Drive (2011)
- James Bond: World of Espionage (2015)
First Light 007 (2026)
استودیوی IO Interactive این بار تصمیم گرفته جوری به دنیای جیمز باند نگاه کند که قبلاً هیچکس نگاه نکرده بود. نتیجه این رویکرد تازه، بازی ۰۰۷ First Light است که نوید یک تحول اساسی در روایت ماجراهای مأمور محبوب بریتانیایی را میدهد. نکته جالب اینجاست که اینجا خبری از آن باند همیشه ماهر و باتجربه نیست. شما در این بازی نقش یک مأمور تازهکار و کاملاً بیتجربه را بازی میکنید که تازه میخواهد برای رسیدن به درجه ۰۰۷ تلاش کند و خودش را اثبات نماید. با این حساب، First Light قرار است یکی از جدیترین رقبای عنوان بهترین بازی سال ۲۰۲۶ باشد. در این ماجراجویی زرادخانهای از گجتها و وسایل مختلف در اختیار شما قرار میگیرد و نکته مهمتر اینکه بازیکن آزادی عمل کاملی دارد؛ میتواند هر مشکلی را یا با مشت و لگد حل کند و یا با گلوله. انتخاب با خودتان است.
تولید محتوا کاری بسیار دشوار و زمانبر است. تیم ما برای جبران هزینهها و جهت پرداخت هزینه دستمزد تولیدکنندگان کانتنت نیاز به حمایت کاربران عزیز دارد. شما میتوانید جهت حمایت مالی از گیماتک از طریق لینک حامی باش ما به حمایت ریالی و یا ارزی سایت و تولیدکنندگان محتوای گیمینگ بپردازید.







































